5 - سارت : در بخارا و خقند آنها را تاجيك مينامند و اينها همان سكنهء ايرانى قديم خوارزم ميباشند و در خيوه بسيار كم ديده ميشوند . زبان اصلى آنها كمكم به تركى تبديل شده است . سارت يا تاجيك را از حركات جذاب و زرنگى و كاردانيش ميتوان شناخت . ازبكها چندان تمايلى به آنها ندارند و با اينكه بيش از پانصد سال است كه پهلو به پهلو زندگى ميكنند معذلك بهندرت ديده شده است كه بين آنها ازدواج به عمل آمده باشد .
6 - ايرانيها : باستثناء جمعيت كوچكى كه در منطقهء « آق دربند » و « جملى » سكنى دارند بقيه يا برده هستند ( تقريبا چهل هزار نفر ) يا بردهء آزاد شدهاند . از بسيارى جهات مخصوصا آنچه مربوط به زندگانى مادى است ، بردهء خيوه چندان بدبخت نيست .
چون از ازبك سادهلوح هم ماهرتر و هم زيركتر مىباشد ، به زودى صاحب ثروت مىشود و بسيارى از آنها پس از بازخريد آزادى خود بعوض آنكه به ايران برگردند در همانجا ماندنى ميشوند . خيوهايها برده را « دگما » و اولاد او را « خانهزاد » مينامند و وظيفهاى كه در موقع اسارت بعهدهء پدر بوده كاملا بر طرف نميشود مگر در نسل سوم .
6 مدارك براى تاريخ خيوه در قرن نوزدهم
1 - محمد امين ايناق : زمانى كه نادر شاه ناگهان ازين خانات كه بدون جنگ به تصرف آورده بود خارج شد دستهء كوچكى از قيرقيزها موسوم به ( اوست يورت قازاقى ) ادارهء امور خيوه را بدست گرفتند . حكومت آنها آنقدر دوام پيدا كرد تا در اواخر قرن گذشته يكى از رؤساى ازبك متعلق به ايل « كونراد » ادعاى تاج و تخت آنجا را نموده نام محمد امين ايناق ( 1792 - 1800 ) را كه انتخاب نموده علامت « 1 »
هامش
( 1 ) - پس از آنكه در سال 1740 « يولبارز شاه » ( يولبارز يعنى شير ) را شكست داد چند ماه بعد به كلات عقبنشينى كرد .