چهرهاش شكى باقى نميگذارد كه اسلافش تاتار بودهاند . حتى از علائم عمومى اخلاقش هويداست كه ازبك خيوهاى نسبت بساير منشعبين همين تيره برترى دارد او شرافتمند و صديق است و فضائل اخلاق وحشى چادرنشينان اطراف خود را حفظ كرده است بدون آنكه چيزى از دوروئى ظاهر فريب مخصوص بتمدن شرقى را با آن ممزوج كرده باشد . او بلافاصله بعد از عثمانلوى تركيه قرار ميگيرد و من تصور ميكنم حتى درين زمان هم از هر دوى آنها بيك ميزان ميتوان استفاده كرد .
خيوه از حيث آشنائى باصول ديانت اسلام از بخارا خيلى عقب است به همين جهت ازبكهاى خيوهاى نهتنها بسيارى از عادات بتپرستى را حفظ كردهاند بلكه نسبت بخيلى از مراسم اختصاصى آئين پارسى هم باوفا ماندهاند . نه در خقند و نه در بخارا و نه در كشگر ذوق موسيقى و اشعار ملى كه با حرارت بيشترى در بين ايلات آسياى ميانه پديد آمده است مانند پايتخت خوارزم اينطور دستنخورده باقى و محفوظ نمانده است . نوازندگان « دوتاره » و « قوبوز » « 1 » كه از خيوه ميآيند در تمام تركستان مورد احترام و تكريم فوق العاده ميباشند . هيچكس نيست كه نام « نوائى » اولين شاعر ازبك را نداند . هر ده سال يك مرتبه يك غزل يا شعر غنائى از درجهء دوم يا سوم در بين مردم مورد اكرام و حسن نظر قرار ميگيرد . در مدت توقف خيوه دو برادر با من ارتباط پيدا كردند . يكى بنام « مونس » كه اشعار بسيار عالى گفته بود و من خيال دارم يكروز لا اقل خلاصهء آن را منتشر سازم و ديگرى بنام « ميراب » كه حوصلهء عجيبى بخرج داده كتاب بزرگ تاريخ « ميرخوند » را بلهجهء ترك - و - ازبك ترجمه كرده بود تا پسرش بتواند معنى آن را بهتر بفهمد درصورتىكه آن پسر چندان هم از زبان فارسى كه اين سالنامهها در اصل به آن زبان نوشته شده است بىاطلاع نبوده است . اين عمل مشكل و دامنهدار بيست سال وقت او را گرفته بود ولى او درين
هامش
( 1 ) - « دوتاره » را قبلا ذكر كرديم گيتارى است كه دوزه دارد و « قوبوز » نوعى چنگ است .