عبارت است از « دأب » يعنى عادات و رسوم و روايات « 1 » .
طبق دستورات اين قانون بدون قاعده ولى ثابت و مطاع ، تركمنها فلان عمل را انجام ميدهند يا از آن پرهيز ميكنند . گاهى هم نفوذ مذهبى در درجهء دوم و البته بعد از دأب محسوب مىشود . اين قانون كه در بخارا داراى هاتف غيبى فراوان مىباشد چون تعصب كوركورانه و عجيبى درين شهر غلبه دارد . لذا تا آن اندازه هم كه گفتهاند داراى اقتدار نيست . بالمثل همه متفقند كه وقتى تركمن يكنفر ايرانى را غارت و اسير مىكند بواسطهء حس تنفرى كه از شيعه بودن او در دلش ايجاد مىشود عمل خود را موجه ميشمارد . ولى اين كاملا اشتباه است . و من شخصا عقيده دارم تركمن از غارتگرى خود كه مدتها است دأب آن را جائز دانسته است دست برنخواهد داشت ولو آنكه همسايگانش بجاى ايرانى ترك سنى هم باشند . موضوعى كه اين عقيده را ثابت و تأييد مىكند تاختوتازهاى مكررى است كه در كشورهاى همكيش خود مانند افغانستان و ميمنه و خيوه و حتى بخارا به عمل ميآورند . بعلاوه توانستم اطمينان حاصل كنم كه بيشتر بردگان آسياى ميانه به فرقه سنى تعلق دارند . روزى از يكى ازين راهزنان كه به زهد و تقوى مشهور بود ، پرسيدم باوجود نهى صريحى كه پيغمبر فرموده كه « كل اسلام حر » ( هر مسلمانى آزاد است ) آيا در موقع فروش يكنفر برادر سنى خود هيچ دغدغهاى بخاطر راه نميدهد ؟ فورا با بىاعتنائى جواب داد « بهى ! قرآن كه كتاب خداست و مسلما از هر آدمى بيشتر ارزش دارد معذلك به چند قران خريد و فروش مىشود ، درين باب چه ميگوئيد ؟ بعلاوه يوسف پسر يعقوب پيغمبر را بمعرض فروش درآوردند حال از شما ميپرسم آيا دنيا برهم خورد ؟ »
بايد متوجه بود كه درين مبارزهاى كه از هشتصد سال پيش بين دأب و آئين
هامش
( 1 ) - لغت دأب اصلش عربى است و ريشهاش « ادب » به معناى اخلاق و آداب مىباشد .