2
در مدت توقف نزد تركمنها چيزى كه از همه بيشتر باعث تعجب من شد اين بود كه حتى يكنفر را هم نديدم كه هوس فرماندهى داشته باشد يا حاضر باشد آمريت ديگرى را قبول بكند . خودشان به طيب خاطر ميگويند « ما مردمى هستيم بدون سركرده » « 1 » و مايل هم نيستيم چنين چيزى داشته باشيم . ما همه برابر هستيم و هركس از ما براى خودش شاه است . در تشكيلات سياسى تمام جامعههاى ايلياتى ديگر كم و بيش و بطور مبهم شبحى از هيئت حاكمه ديده مىشود مانند : آقاسقل در ميان تركها و ريشسفيد نزد ايرانيها و شيخ در بين اعراب ولى تركمنها نظير آن را ندارند . راست است كه هريك از ايلات آنها داراى آقاسقلى مىباشد ولى در حقيقت آنها فقط عمال دستجات بخصوصى هستند و بابت كفالتى كه در كارها ميكنند مزد دريافت ميدارند و با ملاحظات استثنائى و احترامات معين به آنها نگاه ميكنند و تا موقعى كه اقتدار آنها از حد معمول تجاوز نكرده و ادعاهاى خارج از اندازه نداشته باشند همه دوستشان دارند و تحملشان را هم ميكنند .
شايد از ما بپرسند چگونه ممكن است اين راهزنان حرفهاى با آن طبيعت وحشى و لجام گسيخته بدون آنكه يكديگر را پارهپاره سازند با صلحوصفا باهم زندگانى كنند . و منهم اقرار ميكنم كه موضوع خالى از تعجب نيست ولى چه خواهيم گفت وقتى كه مجبور باشيم تصديق كنيم باوجود اين هرجومرج ظاهرى و فقدان تمدن كامل صرفنظر از خصومتهاى علنى اين اشخاص وحشى كمتر از ساير اقوام آسيائى كه روابط اجتماعيشان برپايه قواعد سياسى و مذهبى اسلام گذاشته شده است مرتكب دزدى و قتل و خلاف قانون و اخلاق ميشوند .
اين از آن جهت است كه صحرانشينان غالبا در تحت تسلط و حتى اقتدار جابرانهء قوهء قهارى قرار گرفتهاند كه غيرمرئى و بالنتيجه مصون از تعرض مىباشد . و آن
هامش
( 1 ) - در متن اين جمله به زبان تركى هم نوشته شده .