شاه چون اظهار ميل كرده بود مرا ببيند لذا توسط اسمعيل افندى رسما به او معرفى شدم ، ناصر الدين شاه مالك الرقاب ايران ، درحالىكه عينكى برچشم و لباس بسيار سادهء نيمه شرقى و نيمه اروپائى « 1 » بر تن داشت در موقع گردش در باغهاى خود مرا بحضور پذيرفت . وزير خارجه و رئيس بيوتات مرا نزد او هدايت كردند . صحبت - از مراسم معمول شروع شد ولى به زودى گفتگو به كارى كه من انجام داده بودم كشيده شد . شاه پشتسرهم از شاهزادگان مستقلى كه چندى نزد آنها بسر برده بودم سؤالات ميكرد ؛ پس از آن چون اشاره بعدم كفايت سياسى آنها كردم نتوانست جلوى حس خود ستائيش را بگيرد و بطور نجوى به گوش وزير خود گفت : « با پانزده هزار نفر ممكن است اينها را به آسانى جارو كرده از پيش برداريم . » معلوم مىشود ناله و زارى خود را بعد از شكست مرو كه به زبان حال گفته بود : « قوام ! قوام ! هنگهاى مرا به من رد كن » « 2 » فراموش كرده بود . ما از هرات هم صحبت كرديم ، ناصر الدين شاه از من سؤال كرد در موقعى كه ميآمدم وضع اين شهر چگونه بوده جواب دادم : « تل خاكسترى بيش نبود و اهالى براى بقاء سلطنت ايران التماس دعا داشتند » شاه فورا به مفهوم حرفهايم پىبرده با حاضر جوابى معمول خود ( كه مرا به ياد روباه افسانه انداخت )
هامش
( 1 ) - لباسهاى زير معمولا دوخت محلى دارد درصورتىكه لباسهاى رو به سبك اروپائى تهيه شده است و بهتر از اين وضعيت تمدن مشرق زمين را نميتوان بيان كرد .
( 2 ) - اردوكشى خانه خرابكن مرو كه در حقيقت ، عليه بخارا انجام گرفته است توسط يكى از سوگليهاى دربار بنام قوام الدوله به عمل آمده بود . شكست سنگين ايرانيها و فتح بياننشدنى تكهها را بايد صرفا حمل بر عدم لياقت اين افسر كل نمود . او با تكهها در مرو مانندVarusباCherusquesها در جنگلهاى ژرمانى مقابله نمود . مقدار تحقير به همان اندازه بود ولى ميزان جرأت به آن پايه نميرسيد و اين ايرانى ما به اندازهاى بيغيرت بود كه نتوانست خويشتن را هم با عدهء خود يك جا به كشتن بدهد . بعلاوه سروكارش هم با يكنفر مانندAugusteنبود . درست است كه شاه هم با صداى بلند گفته بود : « هنگهاى مرا به من رد كن » ، ولى با دريافت يك جريمه 24000 دوكا كه داوطلبانه پرداخت شده بود غضبش فرونشست و باوجود اينكه در اثر بزدلى آبرويش به منتها درجه برباد رفته بود معذلك آن سركردهء مورد بحث شغل بسيار مهمى را در ايران در اختيار دارد .