تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت درويشى دروغين در خانات آسياى ميانه ( فارسى ) — صفحة 359

مساهمون:

ص٣٥٩
فلان يا فلان فرنگى كه ميشناخته است تشخيص داده عذرخواهى كرد و گفت : تا حال هيچيك از حاجىها را كه از بخارا آمده‌اند به شكل من نديده است . جواب دادم بخارائى نيستم بلكه استانبوليم . و پس از آنكه گذرنامهء ترك خود را به او نشان دادم و از پسر عمويش جلال الدين خان پسر اكبر خان و پذيرائى شايانى كه در سال 1860 در موقع مراجعت از مكه در قسطنطنيه از طرف سلطان از او به عمل آمده بود صحبت كردم وضع نايب السلطنه به كلى تغيير كرد . گذرنامهء من ميان تمام حضار دست بدست چرخيد و مورد كوچكترين ايراد قرار نگرفت . شاهزاده چند قران بدستم داد و هنگام اجازهء مرخصى خواهش كرد تا مدتى كه اينجا هستم مكرر بديدنش بروم . بديهى است از اين موضوع غفلت نكردم . باوجود نتيجهء رضايت بخشى كه ازين صحنهء فرح‌انگيز فى المجلس عايد شد معذلك عاقبت طورى پيش‌آمد كرد كه بقيهء مدت توقفم در هرات دچار آشفتگى گرديد . همه بپيروى از شاهزاده ميخواستند در وجود من آن انگليسى را كه حضرت و الا حدس زده‌بود كشف كنند . ايرانى و افغانى و هراتى همه مخصوصا براى آن بديدنم ميآمدند كه قاچاق بودن من و حدس خود را بثبوت برسانند . از همه مزاحم‌تر شخص ساده‌دلى بود بنام حاج شيخ محمد كه شهرتى عظيم در علم نجوم و ستاره‌شناسى داشت ولى آنچه شخصا دستگير من شد اين بود كه واقعا در السنهء عربى و فارسى مهارت كامل دارد . او سعى داشت به من بفهماند كه با « م . دو . خانيكوف » همسفر بوده و در مدتى كه باتفاق هم در هرات توقف داشته‌اند خدمات عمده براى او انجام داده است . كاغذى هم خطاب بسفير روس در تهران از او در دست دارد كه حاضر است با كمال ميل به من بسپارد . هرچه ميكردم اين مرد نازنين را متقاعد سازم كه با روسها هيچگونه روابطى ندارم به جائى نميرسيد و بالاخره هم با همين عقيدهء ثابت