بهسمت شاهزاده حركت كردم كه ميان او و وزيرش بنشينم ؛ اين وزير يكنفر افغانى درشت و چاقى بود كه براى جابجا شدن مجبور شدم او را با نوك پا قدرى عقب بزنم . اين حركت سبك باعث تفريح بعضى از حضار شد ولى از خندهء آنها خون - سردى خود را از دست ندادم و دستها را بلند كرده طبق قانون شروع « 1 » به خواندن دعاى معمولى كردم و در حينى كه آن دستور مخصوص را ادا ميكردم شاهزاده خيره بصورتم نگاه ميكرد . آثار تعجب از بشرهاش هويدا بود و در موقع گفتن آمين كه حضار هم به تقليد من ريشها را مسح كردند يك مرتبه از روى نيمكت برخاسته مرا با انگشت نشان داد و با حالت نيمه خندان و نيمه برآشفته با صداى بلند گفت : و اللّه با للّه شما انگليسى هستيد .
حضار از اين لطيفهگوئى و الا حضرت قهقههء خنده را سردادند ولى آن جوان از عقيدهء خود عدول نكرد و از جايگاه خود پائين آمد تا مرا از نزديك بهتر ببيند و مانند اطفالى كه بعد از كشف چيزى خوشحال ميشوند دستها را برهم زده گفت :
« حاجى قربونت » ( كه من قربانى شما بشوم ) راستش را بگوئيد شما يكنفر انگليسى « تبديل » شده ( تغيير شكل داده ) نيستيد ؟ لحن كلام و برخوردش بقدرى ساده بود كه خيلى دلم ميخواست افكارش را مشوش نكنم ولى از بيرحمى و تعصب مذهبى افغانها ملاحظه كردم و قيافهء كسى را به خود گرفتم كه تا اين حد شوخى را نمى - تواند تحمل كند و گفتم : صاحب مقام ( ديگر بس است ) لابد اين مثل را كه مى - گويد : هركس و لو به شوخى به يكنفر مؤمن كافر خطاب كند خودش كافر « 2 » محسوب مىشود ، شنيدهايد . پس بهتر است در عوض فاتحه به من چيزى بدهيد كه بتوانم مسافرتم را ادامه بدهم . » قيافهء جدى من و « حديثى » كه خواندم شاهزاده را كاملا مشوش كرد و نيمه خجل در جاى خود نشست و از اينكه صورت مرا شبيه به
هامش
( 1 ) - اين دعا به عربى است و اينطور معنى ميدهد : خدايا به ما مقام خوشى عطا فرما زيرا در حقيقت تو بهترين بخشندگانى .
( 2 ) - فتوائى كه از پيغمبر نقل شده .