است . بدون آنكه خواسته باشيم مانند شرقيها غلو كرده لقب « جنت صفت » ( مانند بهشت ) به آن بدهيم بايد تصديق كنيم كه سرزمين اطراف آن داراى چنان ثروت و وفور نعمتى است كه به خودى خود داراى جاذبهء نيرومندى مىباشد . بدبختانه اين مزاياى طبيعى و اهميت سياسى آن باعث شده كه بين همسايگان مايهء نفاق قرار گيرد و هميشه بر سر آن نزاع برپا باشد . و اگر جنگهائى را كه اين كشور صحنهء نمايش آن بوده و محاصرههاى متعددى را كه پايتختش تحمل كرده است درنظر بگيريم تعجب خواهيم كرد كه اينهمه زخم چگونه به اين زودى التيام پذيرفته است .
فقط دو ماه قبل از رسيدن ما دستجات متعدد و مكرر از افغانهاى وحشى در اين دشت حاصلخيز اردو زده از همه طرف خرابى وارد ميساختند ولى معذلك گندمها در حال روئيدن و بوتههاى مو مشغول شاخ و برگ كردن بود و در تمام مراتع سبزه و چمن پرپشتى كه گوئى با گلهاى رنگارنگ ميناكارى شده است دامنهء خود را توسعه ميداد .
تقريبا مانند همهء شهرهاى مشرق زمين اينجا هم خرابههاى قديم و جديد داشت و مثل همهجاى ديگر قديمىهايش زيباتر و باشكوهتر است . آثار و ابنيهاى كه در « مصلا » ( محل دعا ) برجا مانده ما را به ياد شهر قديم تيمور مىاندازد و برجهاى منفرد و مدور حومهء نزديك آن ، اصفهان را بخاطر ميآورد ، ولى خود شهر و قلعه بطوريكه من ديدم از يك مشت خرابه تشكيل شده است كه در خود اين كشور هم كه به بليات عظيم خوگرفته است نظير آن را بهندرت ميتوان پيدا كرد .
ما از دروازهء عراق وارد شديم . خانههائى كه از مقابل آن ميگذشتيم و ساختمانهاى استحكاماتى قديم و حتى خود دروازه ، تل خرابهاى بيش نبود . نزديك دروازه در داخل شهر ما ارگ ( يا قلعه ) واقع است كه بواسطهء ارتفاعى كه دارد هدف خوبى براى توپخانهء افغان قرار گرفته بود . و چون به كلى خراب شده مثل اين است
سياحت درويشى دروغين در خانات آسياى ميانه ( فارسى ) — صفحة 348
مساهمون: آرمينيوس وامبرى
ص٣٤٨