فصل چهاردهم جلگهء هرات - خرابههاى قرون پيش و خرابههاى ديروز - بازار -
اجحافات مالياتى - نژادهاى مختلف - فصل مربوط به كلاهها - تمدن قلابى - فلاكت و شركت - يك سياستمدار ايرانى - ملا اسحق - ملاقات پسر شاه - خطاب متحيركننده - به من سوءظن مىبرند - عينكهاى يك منجم - منطقى عجيب - فتح و غارت هرات - يك دزد باايمان و منطقى - افغانها مرغى را كه تخم طلا مىكند ميكشند - طرز بيان وزير - اوضاع مغشوش ادارى - انگليسهاى محبوب - مقبرهء دوست محمد خان .
مسافرى كه از شمال ميآيد وقتى سر پيچ كوه خواجه عبد اللّه انصارى دشت سبز و زيبائى را كه جلگهء هرات ناميده مىشود با نهرهاى متعددى كه براى آبيارى حفر شده و دهاتى كه همه طرف پراكنده است يك مرتبه در مقابل خود مىبيند ، نميتواند از تعجب خوددارى كند . با اينكه درخت يعنى زينت عمدهء همهء مناظر بهيچوجه در آنجا وجود ندارد معذلك انسان ملتفت مىشود كه از خاك تركستان و بالتبع از آسياى ميانه كه هرات را به حق دروازه يا كليد آن نام نهادهاند خارج شده