هاى كوچك همسايه مانند قندوز و خولوم و بلخ و آقچه و سرپل و شيبرقان و اندخوى و بدخشان و ميمنه بلكه امراء بخارا و كابل هم درين كشمكشها داخل بودند . اين دو شاهزادهء اخير از نظر فتوحات آتيهء خود در حقيقت آتش نفاق را دامن ميزدند .
حتى چندينبار هم در مخاصمات بين الاثنين همسايههاى ضعيف خود مداخله كردند .
گاهى مقصودشان اين بوده كه يكى ازين شهرها را كه اسم بردم فقط بسوى خود جلب كنند و گاهى هم نام استيلا بر آن ميگذاشتند تا بطور مسلم آن را بكشور خود ملحق سازند . اگر عمقا ملاحظه شود نزاع را دائما اين دو امير رقيب برپا نگاه ميدارند و اين نزاع به نفع آنها تمام مىشود . تا اوائل اين قرن بطور كلى نفوذ بخارا از بقيه بيشتر بود . ولى درين اواخر ايلات افغان « دورانى » و « صددورى » و « بارقزى » كمكم جاى آن را گرفتهاند . و در همين اواخر دوست محمد خان موفق شد گاهى به زور و گاهى با حيله تمام اين كشورهاى كوچك را كه فهرست كردم باستثناء بدخشان و ميمنه به زير پرچم اقتدار خود درآورد . او ازين كشورها ايالت تركستان را تشكيل و بلخ را پايتخت آن قرار داده است . بطوريكه گفتم فرماندهى نظامى به يكنفر « سردار » سپرده شده است كه در حدود ده هزار يعنى نصف « پالتان » ( قواى منظم ) و نصف ديگر قواى چريك بومى و سد اراده توپ صحرائى در تحت اختيار خود دارد . دوست محمد به بدخشان كه منطقهء كوهستانى فقيرى است چندان علاقه نداشت و به همين قانع بود كه شاهزادهء اين سرزمين نسبت به او اظهار انقياد كند و خود را زير دست او بداند .
ولى راجع به ميمنه اوضاع براين منوال نبود .
اين شهر در نيمهء راه بخارا واقع گرديده است . مشاهده شد كه چندينبار در مقابل محاصرهء دوست محمد خان و يار محمد خان ايستادگى بخرج داد . موقعى كه دوستمحمد خان در سال 1862 براى تنبيه خادم خود در هرات شمشير از نيام كشيد تمام آسياى ميانه در معرض اشغال و تصرف قرار گرفت . ولى ميمنه مقاومت كرد و
سياحت درويشى دروغين در خانات آسياى ميانه ( فارسى ) — صفحة 320
مساهمون: آرمينيوس وامبرى
ص٣٢٠