انتظارش ميرفت گود بود و گياههاى انبوه فراوانى آن را مسدود كرده بود . بيست و دوميل راهى كه براى طى كردن فاصلهء بين اندخوى و ميمنه وجود دارد بپاى شتر سه روز طول ميكشد . ما تقريبا ثلث اين راه را طى كرده بوديم و اگر مجبور نبوديم از نزديك خيرآباد كه قرار بود منزل دوم ما باشد ، مخفيانه عبور كنيم بقيهء راه را هم كه چهارده ميل ميشد به هيچ مانعى برنميخورديم . ولى در آنموقع خيرآباد در دست افغانها بود و كاروانباشى حقا ميترسيد به آن نزديك شود زيرا ميدانست حتى در موقع صلح هم اين نژاد طماع ، ولو به بهانهء دريافت حقوق گمركى هم باشد ممكن نيست دست از چپاول بردارد . ديگر به آسانى ميتوان مجسم كرد كه اگر قافلهاى مانند قافلهء ما به چنگ مقامات نظامى آنجا ميافتاد چه برسرش ميآمد .
در بين صفوف ما چند نفر از اهل خيرآباد بودند كه بمحض نزديك شدن به زادگاه خود خواستند از ما جدا شوند : ولى مجبورشان كردند در جاى ديگر اين فكر را عملى كنند زيرا مظنون بودند كه ميخواهند افغانها را از وجود ما آگاه كنند تا هرچه داريم فورا ضبط نمايند . با آنكه بار شترها بسيار سنگين بود معذلك حركت از نيمهشب تا صبح بدون انقطاع ادامه داشت . هركدام ازين حيوانات بيچاره كه زياد خسته شده بودند به عقب قافله اعزام گرديدند و فرداى آن روز با شادى هرچه تمامتر و بدون برخورد با حادثه به خاك ميمنه وارد شديم . اين راهپيمائى اخير ما را به ستوه آورده بود نهتنها از اين جهت كه دائما در حال بيم و تشويش بسر ميبرديم بلكه از حيث مشكلات مادى هم كه بايد بر طرف ميساختيم سخت در زحمت بوديم .
در نه ميلى آندخوى زمين بيشازپيش ناهموار و در نزديكى ميمنه تبديل به كوه هاى واقعى مىشود . علاوه برين ناچار بوديم از يك قسمت كوچك از « باتلاق » ( اجتماع چندين باتلاق ) خطرناك كه باوجود حرارت فصل باز هم فضاهاى پر از گل آن را مستور كرده بود عبور كنيم ، اين موضوع براى شترها و الاغها بسيار دشوار
سياحت درويشى دروغين در خانات آسياى ميانه ( فارسى ) — صفحة 316
مساهمون: آرمينيوس وامبرى
ص٣١٦