كه اين عنوان را داشت بازحمت از تپهء مرتفعى بالا رفتم و در ميان دشت زيبائى پايتخت تيمور در برابر من آشكار شد . و پس از مشاهدهء گنبدها و منارههاى رنگارنگ كه در اثر تابش آفتاب صبحگاهى جلال مخصوصى به خود گرفته و طبيعت مخصوص و منظرهء بديعى در مقابلم بوجود آورده بود اقرار ميكنم كه اولين تأثيرى كه ديدن اين شهر از دور در من باقى گذاشت بسيار مطبوع بود .
چون سمرقند بواسطهء بعد مسافت و سابقهء تاريخى افسانهآميزش در اروپا فريبندگى سحرآميزى دارد لذا ميخواهم بدون استعانت از مداد يك طرح شفاهى از آن تقديم كنم . براى عملى كردن اين منظور مجسم ميكنم كه خواننده روى آن ارابهء منحوس كه آنقدر به من صدمه زده است پهلويم نشسته باشد ، درينصورت آن كوهى را كه شرح دادم در سمت مشرق مشاهده مىكند . قلهء آن مدور و به شكل گنبد است و بالاى آن بناى كوچكى ساخته شده كه « شبانآتا » ( حامى مقدس چوپانان ) در آن مدفون مىباشد . شهر پائين اين كوه واقع است . محيط آن برابر با تهران ولى خانههايش پراكندهتر مىباشد . با اينهمه خرابههاى عظيم و ساختمانهاى مجزاى آنكه بهتر ديده مىشود مناظر مجللى كه به كلى با تهران تفاوت دارد بوجود ميآورد ، اول نگاه آدم به چهار بناى مرتفع بشكلى نيمه گنبد ميافتد كه نما يا درگاه ( پيشطاق « 1 » ) مدارس ميباشند . از دور مثل اينست كه بهم متصل هستند ولى در حقيقت عقب و جلو ساخته شدهاند . بميزانى كه پيش ميرويم اول يك گنبد كوچك بطور واضح و آشكار نمايان مىشود و پس از آن در سمت جنوب يكى ديگر كه خيلى با ابهت تر و جالبتر مىباشد . اولى مقبره و دومى مسجد تيمور است . درست در مقابل ما به سمت جنوب غربى شهر ، بر روى يك تپه ارگ يا قلعهء نظامى قد برافراشته و اطراف آن را بناهائى كه غالبا مقبره يا مسجد مىباشد احاطه كرده است . حال اگر تصور كنيم كه
هامش
( 1 ) - مطابق عبارت متن .