تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت درويشى دروغين در خانات آسياى ميانه ( فارسى ) — صفحة 271

مساهمون:

ص٢٧١
بخارا و خقند متمركز شده بود . از « كته‌قورگان » تا « قارشى » جادهء مخصوصى از وسط صحرا عبور مىكند كه ميگويند چهار فرسخ از راه معمولى بين اين نقطه و سمرقند كوتاهتر است . ولى در عوض مسافرين مجبورند آب با خود ببرند زيرا گرچه ممكن است چشمه‌هائى جهت سيراب كردن چارپايان وجود داشته باشد ولى آبى كه به درد انسان بخورد بسيار ناياب مىباشد . چون درينجا مانند بخارا از طرف پليس سخت‌گيرى نميشود . بسيارى حرفهاى سياسى كه بين رانندگان و دهقانان ردوبدل ميشد بگوشم خورد . اين اشخاص بيچاره وقتى صحبت فتوحات امير خود را مىشنوند زياده از حد خوشحال ميشوند . بعقيدهء آنها او تاكنون از خقند گذشته و وارد چين شده است و همين كه تمام شرق تحت انقياد او درآيد ايران و افغانستان و فرنگستان تا روم ( فرنگستان و روم را مجاور هم ميدانند ) را هم تصرف خواهد كرد : خلاصه اينكه تمام دنيا بايد بين سلطان و امير تقسيم شود . « قره‌سو » را كه نقطهء نسبتا مهمى است پشت‌سر گذاشته به « داول » كه پنجمين منزل از بخارا و آخرين منزل قبل از سمرقند است رسيديم . راه از بالاى بعضى بلنديها عبور ميكرد و در سمت چپ خود تا مسافتى جنگل ميديديم . بطوريكه ميگفتند اين جنگلها تا نيمهء راه بخارا امتداد دارد و محل كوچ‌نشينى دو طايفه از ازبك‌ها بنام « ختائى » و « قپچاق » كه غالبا با امير در حال جنگ هستند مىباشد . اين جنگلها متعلق بآنهاست و افراد آنها تمام كوره جاده‌ها و كمين‌گاههاى آن را مىشناسند و به همين جهت حملهء به آنها تقريبا غيرممكن به نظر ميرسد . اطلاعاتى كه در بخارا بدست آورده بودم بطور محسوس اهميت تاريخى سمرقند را درنظرم كاسته بود . با اينحال وقتى در سمت مشرق كوه « شبان‌آتا » را به من نشان دادند و گفتند مكه كه تا اين حد مورد كنجكاوى من بوده در پاى آن‌جا داشته است احساساتى به من دست داد كه قابل وصف نميباشد . پس از تماشاى دقيق آن نقطه