فصل يازدهم راه سمرقند - صحراى كوچك - « شل مليك » - ده بيگانه - قرمينه - مسجد مير -
سواران تكه - عقيدهء سياسى طبقهء عوام - اولين منظرهء سمرقند - گردش در شهر - يادگار تيمور خان - ارك يا قلعهء نظامى - قصر تابستانى و مرقد و مسجد تيمور - مدارس - شهر قديم و جديد - ده بيد - در مقابل وسوسهء اينكه دور تر بروم مقاومت ميكنم - ورود امير - قصاصگاه شاهى - باريافتن خطرناك - دروغ جبران شده - عزيمت - تأسف و پشيمانى - آخرين وداع با سمرقند .
از اينجا پس از روز چهارم به ماركاندا ميرسند . اين ناحيه مجاور سرزمين سكاها و آباد است . دهات زيادى در آن يافت مىشود زيرا در نتيجهء حاصلخيزى زمين نه فقط مردمان بومى آن سرزمين زيست ميكنند بلكه بيگانگان نيز به آن سمت روى ميآورند .
( Q . Curt II Rufi Libb . VII et VIII ) .
از روزى كه از بخارا به قصد سمرقند حركت كرديم قافله هرآن كوچكتر ميشد بطورى كه به دو ارابه منحصر شده بود . يكى را حاجى صالح و من و ديگرى را حاجى بلال و اتباعش اشغال كرده بودند . سايهبانى از حصير ما را از تابش آفتاب محفوظ ميداشت و من خيلى ميل داشتم روى فرش زير پايم به استراحت بپردازم .
ولى تكانهاى شديد اين وسيلهء نقليهء باستانى اجراى اين آرزو را غيرعملى ميساخت .
با هر تكانى بىاختيار سرهاى ما ، مانند گلولههاى عاج بازى بيليارد ، محكم بهم مىخورد . در چند ساعت اول حركت سرگيجه و حال تهوع كاملى به من دست داد كه نظير آن را در روى شتر احساس نكرده بودم در صورتى كه چون تكان شتر هميشه از