گاهى در هر نيمساعت با يك « بازار لى جاى » ( محل غربا ) كوچك شامل چندين مسافرخانه و مغازههاى اغذيهفروشى مصادف ميشديم . سماورهاى بزرگ كه مشغول جوشيدن بود اوج تنعم و آسايش و بهرهمند شدن از لذائذ زندگانى تاتار را به ما نويد ميداد . اين دهات با دهات ايران و تركيه كه تا حال ديده بودم به كلى تفاوت دارد .
مرغدانها از طيور و اصطبلها از چارپايان و حشم مالامال مىباشد . خلاصه اگر كمى هم بيشتر درخت وجود ميداشت ميتوانستيم بجرأت بگوئيم كه از كوههاى « پنتوس » ببعد اين تنها سرزمينى است كه ما را به ياد كشورهاى مغرب زمين مياندازد . نزديك ظهر در « قرمينه » نزديك به آب انبارى كه در زير سايهء انبوه درختان قرار داشت در باغ باصفائى توقف كرديم . هرچه زمان جدائى نزديكتر ميشد دوستانم بطور محسوس عزيزتر ميشدند و من نميتوانستم دريابم كه مسافرت طولانى از سمرقند به اروپا را به تنهائى چگونه انجام خواهم داد . براى اينكه اسب از پا افتادهء ما در خنكى شب بتواند نفسى تازه كند موقع غروب آفتاب از قرمينه حركت كرديم .
نزديك نيمهء شب مجددا دو ساعت توقف كرديم و اميدوار بوديم كه فردا قبل از شروع گرما به منزل برسيم . در امتداد جاده علامات سرحدى از سنگهاى « 1 » مربع شكل كه بعضى سالم و برخى خرد شده و از زمان تيمور باقى مانده بود ، همهجا توجه مرا جلب ميكرد . تعجبى هم ندارد زيرا « ماركوپولو « 2 » » در زمان « اكتاى » در آسياى ميانه جادههاى مرتبى مخصوص عبور پست ديده است . بعلاوه ميگويند در تمام خط سير بخارا تا كشگر انسان به آثار يك تمدن قديم برميخورد و باوجود فاصلههاى مكررى هم كه پيدا شده باز تا مركز امپراطورى چين رد آن را ميتوان دنبال كرد .
امير فعلى هم كه ميل دارد بر ديگران امتياز داشته باشد چند مهتابى كوچك
هامش
( 1 ) - به تركى « تاش » يعنى سنگ و همين واژه بمعنى « ميل » هم آمده است همينطور واژه فارسى « فرسنگ » ( كه ايرانيهاى متجدد آن را فرسخ كردهاند ) مركب است از « قر » ( بالا ) و « سنگ » .
( 2 ) -Marco Polo