درازا بود بىنهايت مرا آزار ميداد . اسب بيچارهاى كه به ارابه بزرگ و سنگين ما بسته بودند نه تنها بايستى در قشرهاى ضخيم شن و گلولاى عميق چرخهائى را كه دايرهاش كامل نبود به دوران آرد بلكه ارابهچى و كيسهء آذوقهاش را هم بايد روى پشت خود حمل كند .
تركمنها حق دارند كه ميگويند : بخارائيها در آن دنيا هرگز مورد عفو و بخشايش قرار نخواهند گرفت زيرا نسبت به اسب كه در عالم خلقت نجيبترين حيوانات است منتهاى بدرفتارى را روا ميدارند .
چون همان موقع كه از بهاء الدين خارج شديم شب شده بود و راننده ( اهل خقند ) به راهها درست آشنائى نداشت طورى از جاده منحرف شد كه بجاى اينكه نصف شب به شهر كوچك « فرار » برسيم تازه صبح وارد آنجا شديم . اين شهر در فاصلهء پنج « تاش » ( يا فرسخ ) از بخارا واقع و بعنوان اولين منزل در راه سمرقند تلقى مىشود . مختصر توقفى كرده نزديك ظهر به « شيخ كريم » رسيديم . درينجا به چند نفر از همقطارهاى سابق يعنى آنهائى كه قصد داشتند از « قيجوان » عبور كنند مصادف شديم . فرصت خوبى دست داد كه قدرى استراحت كرده قسمتى از شب را با آنها به خوشى برگذار كنيم .
راجع به زراعت بين بخارا و سمرقند مطالب شگفتآورى شنيده بودم در صورتىكه تاكنون بعد از يك روز تمام راهپيمائى كوچكترين اثرى از آنچه وعده داده بودند به نظر نيمرسيد . در دو طرف جاده باستثناء چند قطعهء كوچك فقط زمين هائى ديده ميشد كه كموبيش شخمزده بودند . ولى روز بعد يك مرتبه دچار اعجاب شدم . از صحراى كوچك « شل مليك » ( شش فرسخ طول در چهار فرسخ عرض ) عبور كرده به يك كاروانسرا و يك آبانبار برخورديم . . در واقع به منطقهء « قرمينه » كه شهر كوچكى است و سومين منزل بشمار ميآيد رسيده بوديم . آنجا در هر ساعت و
سياحت درويشى دروغين در خانات آسياى ميانه ( فارسى ) — صفحة 266
مساهمون: آرمينيوس وامبرى
ص٢٦٦