تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت درويشى دروغين در خانات آسياى ميانه ( فارسى ) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣
خاك مير كه تقريبا از دويست خانه تشكيل شده است بيش از دو فرسخ از بخارا فاصله ندارد . مجبور شديم شب را درين دهكده بسر بريم تا مأمور ماليات ( باجگير ) و مخبر ( وقايع نويس ) كه از ورود ما مطلع شده بودند بتوانند در خارج شهر برطبق قانون تحقيقات و بازجوئىهاى لازم را به عمل آورده بمقامات رسمى گزارش دهند . بدون تأخير به شهر خبر فرستادند و فرداى آن روز صبح خيلى زود سه نفر افسر كه بواسطهء مقام رسمى كه داشتند به خود ميباليدند از طرف امير وارد شدند و پس از آنكه عمل وصول ماليات برطبق دلخواه انجام شد بنظرم چنين آمد كه قلبا بى ميل نيستند از كشورهاى واقع در خط سير ما اطلاعاتى بدست آورند . بديهى است اول به بازرسى اسباب سفر ما پرداختند . غالب حاجىها در كوله‌پشتى خود دانه هاى تبرك شدهء مكه و خرماى مدينه و شانه‌هاى كار ايران و چاقو و قيچى و مهره و آئينه‌هاى كوچك كار فرنگستان همراه داشتند . همقطارهاى من هرچه التماس ميكردند و ميگفتند : امير كه خداوند صد و بيست سال عمر به او عطا كند هرگز راضى نيست از زوار مقدس و فقير به هيچ عنوان حقى دريافت كند ، معذلك مأمور وصول كه سخت پابند وظيفهء خود بود بدون توجه به اين اعتراضات قلم به قلم از كليهء بسته هاى محمولات كه در مقابلش باز شده بود صورت برميداشت . من و دو گداى ديگر ناظر اين عمليات بوديم . وقتى نوبت به من رسيد مثل اينكه مأمور گمرك از قيافه‌ام خوشش آمد و با خنده تكليف كرد صندوقم را باز كنم و اظهار داشت : مسلم است « شماها » هرگز بدون كالاى قشنگ راه نمييافتيد ( و مقصودش از كلمهء « شماها » شما فرنگيها بود زيرا احتمال ميرفت مرا هم اروپائى تصور كرده باشد ) . من كه در آن لحظه خيلى سر كيف بودم كلاه درويشى را به يكسو نهادم و صحبت آن بخارائى محيل را قطع كرده گفتم : براستى خيلى چيزهاى قشنگ دارم كه بشما نشان دهم و اگر زحمت كشيده تمام مايملك منقول و غيرمنقول مرا معاينه كنيد آنها را خواهيد ديد . و چون باوجوداين طعنه باز