منظرهء رقتآور عبارت ازين بود كه در بين آنها يك بچهء پنج ساله بسيار باهوش هم وجود داشت كه در عداد بردگان درآمده بود . دو سال قبل اين طفل هم در يك موقع با پدرش اسير شده بود . وقتى درين موضوع از او سئوال كردم با كمال اطمينان جواب داد : پدرم موفق شد اسارت خود را بخرد و مرا هم در دست اين اشخاص باقى نخواهد گذاشت و هم اكنون مشغول جمعآورى مبلغ لازم براى فديهء من مىباشد و اين كار منتها دو سال طول خواهد كشيد بچهء بيچاره اعضاء بدن لاغر و نحيف خود را به زحمت با چند تكه كهنه پاره پوشانده بود و پوست بدنش گوئى دباغى شده و رنگ چرم به خود گرفته بود . قطعهاى از لباس خود را به او دادم و او قول داد از آن يكدست لباس تمام براى خود تهيه نمايد .
اين ايرانيهاى تيرهبخت سهمى از آب خود را هم بما واگذار كردند . از آنها با يك حس امتنان توأم با ترحم جدا شدم . در موقع حركت نقشهء ما اين بود كه در « خوجه اوبان » كه يك محل زيارتى و مدفن يكى از مقدسين به همين نام است توقف كنيم . البته اين كار مستلزم انحراف از راه بود ولى چون ما حاجى بوديم نميتوانستيم ازين زيارت صرفنظر نمائيم . شب هنگام ، در ميان تودههاى ريگ متحرك كه در انتهاى صحرا انباشته مىشود راه را گم كرديم و اين مطلب خيلى اسباب يأس همقطارها را فراهم كرد . خوجه اوبان از ميان اين تودهها مانند يك واحه نمايان بود . وقتى روزشد پس از تفحصات طولانى بكنار يك درياچهء آب شيرين رسيديم . اينجا صحرا پايان مييافت و ما ديگر ترسى از تشنگى و راهزن و تباد نداشتيم كه تا ابد ما را از لذت زندگى محروم كنند ديگر بمرزهاى واقعى بخارا رسيده بوديم و موقعى كه پس از دو فرسخ راهپيمائى به « خاك مير » يعنى دهى كه مسكن كاروانباشى بود رسيديم از هرسو مزارع و كشتزارهائى كه نسبتا از آنها خوب توجه شده بود نمايان گرديد .
سراسر اين منطقه را نهرهائى كه از رود « زرافشان » منشعب شده است مشروب ميسازد
سياحت درويشى دروغين در خانات آسياى ميانه ( فارسى ) — صفحة 222
مساهمون: آرمينيوس وامبرى
ص٢٢٢