شروع مىشود كه حاشيهء آن را آقاميش مىنامند و داراى مراتع بسيار عالى و مسكن قيرقيزها مىباشد . از اينجا ببعد حركت كند و راه سخت مىشود . كاروانباشى و من و دو نفر ديگر كه به چابكى مركب خود اطمينان داشتيم براى گردش و تماشاى شوراخان از جاده منحرف شديم . بهانهء ما ظاهرا اين بود كه مىخواهيم در هفته بازار آنجا آذوقهء خود را تكميل كنيم ولى در حقيقت جز تفريح و مشغوليات منظور ديگرى نداشتيم .
اين شهر كه يك حصار گلى دور آن را احاطه كرده جمعيت زيادى ندارد ولى در عوض بيش از سيصد مغازه در آن يافت مىشود كه هركدام فقط هفتهاى دوبار باز است و محل آمد و شد ايلات چادرنشين و همچنين برزگران كشورهاى مجاور مىباشد . شهر متعلق بامير الامراء « 1 » است و باغهاى آن بسيار مورد پسند ما واقع شد .
در حينى كه رفقا سر فرصت مشغول انجام معاملات خود بودند من به قلندرخانهاى كه در مقابل تنها دروازهء شهر واقع است مراجعت كردم و در آنجا چندين درويش را ديدم كه در اثر استعمال مفرط افيون كه بنگ « 2 » ناميده مىشود به صورت يكپارچه استخوان درآمده بودند . هركدام در گوشهاى از حجرهء تاريك خود روى زمين نمناك دراز افتاده و قيافههايشان طورى از شكل برگشته بود و طورى منگ بودند كه از ديدن آنها انسان برقت ميآمد . در موقع ورود به من سلام دادند و براى مزيد تعارف نان و ميوه جلويم گذاشتند . وقتى خواستم پولى بعنوان سهميهء خود به آنها بپردازم قبول نكردند و با خنده گفتند چندين سال يعنى قريب به بيست سال مىشود كه غالبشان دست به پول نزدهاند . مخارج اين دراويش از طرف اهالى محل تأديه ميگردد و خودم بعد از ظهر آن روز سوار ازبك قوىهيكلى را ديدم كه آمد و ماليات سهميه خود را در ازاء يك چپق از آن سم مطبوع پرداخت و رفت . مردم خيوه بنگ را بساير مخدرات
هامش
( 1 ) - برادر خان .
( 2 ) - اينجا مقصود بنگ هندى است كه مانند حشيش و نوعى عصارهء شاهدانه است .