بعنوان برده فروخته شوند يا از طرف خان مجانا بين زيردستان تقسيم گردند .
دستهء دوم آنهائى بودند كه خواه بواسطهء مقام و خواه بواسطهء سنشان جزو آقسقلها « 1 » محسوب ميشدند و ميبايستى در انتظار مجازات مقرر از طرف شاهزاده بنشينند .
اولىها كه به رديف ده تا پانزده با زنجير بهم بسته شده بودند پشتسرهم روانه شدند و بقيه با تفويض و توكل كامل منتظر اجراى حكمى بودند كه عليه آنها صادر شده بود و عينا به عدهاى گوسفند كه در انتظار كارد قصاب باشند شباهت داشتند .
در موقعى كه عدهاى از آنها يا بسوى چوبهء دار يا به سمت تختهء خونآلودى كه آن زمان چندين سر بريده روى آن افتاده بود ، پيش ميرفتند ديدم كه به يك اشارهء جلاد ، هشتنفر از مسنترين آنها روى زمين به پشت دراز كشيدند . آنوقت دست و پاى آنها را محكم بستند و جلاد روى سينهء هريك زانو زده انگشت شست خود را زير حدقهء چشمشان فروميبرد و همين كه بدين وسيله مردمك خارج ميشد با نوك كارد آن را از جا مىكند و پس از انجام عمل هردفعه كارد خونين را با ريش خود آن مقصر پاك ميكرد .
بجرأت ميتوانم بگويم منظرهء فجيعى بود . و همين كه عمل مجازات هريك خاتمه مييافت فورا بندهاى او را باز ميكردند و بيچارهها بهر طرف دست دراز ميكردند كه از جا برخيزند . گاهى تعادل خود را از دست داده سرشان بهم مىخورد .
گاهى هم بواسطهء ضعف نميتوانستند سرپا بايستند و مجددا نقش زمين شده نالهء گنگى از سينه برميآوردند . من هر وقت اين مناظر را به ياد ميآورم بىاختيار برخود ميلرزم .
گرچه تشريح اين مسائل به نظر خواننده خيلى شنيع ميآيد ولى بايد
هامش
( 1 ) - در جاى ديگر قبلا گفتيم اين واژه ( كلمه به كلمه ريش خاكسترى ) بمعنى اشخاص معتبر و پيرمردان ايل تاتار است .