همين بليه بسيارى از قصبات كوچك ديگر تركستان را به همين صورت درآورده است .
روز ( 29 مه ) ديدم عوض اينكه راه خود را در جهت شمال شرقى كه به خيوه ميرود دنبال كنيم مستقيما به طرف شمال پيش ميرويم و در جواب پرسشى كه راجع به اين موضوع كردم گفتند از لحاظ امنيت اين انحراف ضرورى مىباشد . سوار ازبكى كه ديروز چند كلمه با ما صحبت كرد ضمنا خاطرنشان ساخته بود كه هشيار و مواظب خود باشيم زيرا « چاودر » ها رسما بر عليه اقتدار خان علم طغيان برافراشتهاند و « الامان » خود را تا اين حدود كشانيدهاند . هنگام شب با احتياط به پيشروى ادامه داديم و حاجت به شرح و بيان نيست كه وقتى فردا ( 30 مه ) در چپ و راست خود چادرهاى متعدد و چادرنشينانى ديديم كه صداى خير مقدم ايشان يعنى « امان گلدينگيز « 1 » » در فضا طنينانداز بود تا چه حد خوشحال شدم . رفيق ما الياس كه در اين اردوگاههاى چادرنشينان دوستانى داشت بعجله دورافتاده و مقدارى نان تازه و و هداياى قربان ( تنقلات مهمانى ) « 2 » جمعآورى كرده با دست پر برگشت و بين ما گوشت و نان و قمس « 3 » ( مشروبى است ترش مزه كه با شير ماديان تهيه ميكنند ) تقسيم كرد . هرچند توقف ما بيش از يك ساعت طول نكشيد معذلك عده زيادى از چادر نشينان مؤمن به سراغ ما آمدند و براى برآوردن آمال مذهبى خود دست ما را صميمانه فشردند و من در مقابل چهار يا پنج دستور مذهبى سهم قابلى از نان و چندين قطعه گوشت شتر و اسب و گوسفند دريافت داشتم .
از چندين ياپ « 4 » عبور كرديم نزديك ظهر به يك قلعهء متروك موسوم به خانآباد رسيديم . حصار مرتفع و مربع اين بارو از مسافت سه يا چهار ميلى پيدا بود .
هامش
( 1 ) - در متن همينطور نوشته شده يعنى خوشآمديد .
( 2 ) - در متن همينطور نوشته شده و منظور نذرى مىباشد .
( 3 ) - در متن همينطور نوشته شده .
( 4 ) - شيارهاى مصنوعى كه براى آبيارى صرف ميكنند .