تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت درويشى دروغين در خانات آسياى ميانه ( فارسى ) — صفحة 163

مساهمون:

ص١٦٣
بهتر ميتوانم دوام بياورم . ولى اين تدبير بسيار ناچيز بود و تقريبا اثر مطلوب را نداشت زيرا داستان رنج و محنت من بعد ازين با حروف پاك نشدنى روى پيشانيم حك شده است . تمام رفقا هم مانند من در نتيجهء تيمن « 1 » از شكل خارج شده بودند زيرا مؤمنين واقعى مجبورند در موقع اضطرار دست و روى خود را با گرد و خاك مالش دهند و بديهى است كه با اين عمل كثيف‌تر از پيش ميشوند . همين كه آرايش من تمام شد ديدم كه همقطارهاى من نسبت به من حكم اعيان و اشراف را دارند . دل آنها براى من سوخت و هركدام ميخواستند بعنوان قرض تكه لباسى به من بدهند ولى من در حالى كه از آنها تشكر ميكردم از قبول آن معذرت خواستم و گفتم بهتر است كه خان خيوه خودش تهيهء لباس مرا عهده‌دار شود . چهار ساعت بعد صرف عبور از يكى از جنگل‌هاى انبوهى شد كه آن را يلقن مينامند . آنجا به يكنفر ازبك برخورديم كه از خيوه ميآمد و از او اطلاعاتى چند در باب تغييراتى كه اخيرا در اوضاع اين شاهزاده نشين روى داده بود بدست آورديم . گرچه پيدا شدن ناگهانى اين سوار براى ما بسيار مايهء مسرت بود ولى از چند كلبهء روستائى متروك با ديوارهاى گلى كه بعد از آن روز ديديم بيشتر شاد شديم در واقع از قره تپه كه در مرز ايران است به اينطرف حتى يك ساختمان كه آثار حيات از آن هويدا باشد به چشم ما نخورده بود . اين كلبه‌ها تا چند سال پيش مسكون و جزو ده « مدامين » بوده كه خانه‌هاى محقرش در سمت مشرق پراكنده است اين ناحيه كه تا آن زمان باير و لم يزرع بود براى اولين‌بار در پانزده سال قبل توسط محمد امين نامى ، آباد و قابل كشت و زرع شد و به همين جهت هم نام مخفف « مدامين » روى آن گذاشته شد و در اثر جنگ اخير بطورى ويران شد كه مبدل به خرابهء تمام عيار گرديد .
هامش
( 1 ) - تيمن ( در متن اينطور نوشته شده و صحيح آن تيمم است ) جانشين « آب دست » مىباشد و مطابق دستور پيغمبر در صحارى خشك كه بهيچوجه آب بدست نمىآيد اجرا مىشود .