اين خونى كه ما ناگهان در ضمن جستجوى آب آشاميدنى پيدا كرده بوديم و منظرهء اين بدبخت كه قربانى فتواى كشندهاى شده بود مرا سخت پريشان كرده بود . رفقا هم بدون اخذ نتيجه مراجعت كردند و من وقتى ديدم در عوض هر نوع آشاميدنى محكوم به خوردن اين شربت آهكى هستم كه در پوست ماده بز خود چند جرعهاى ذخيره داشتم دچار نوعى نگرانى شدم . جز در مكتب محروميت انسان درك نميكند كه كوچكترين نعمتهاى خدا چه ارزشى دارد و من هيچوقت به اين اندازه قيمت يك قطره آب را نفهميده و با اين نظر بسوء استفادهاى كه از اين عنصر مىشود ، وقتى آن را بىپروا بهدر ميدهند ، نگاه نكرده بودم .
من فقط چند تكه نان را كه در آب جوش خيس كرده بودم خوردم زيرا شنيده بودم به اين ترتيب قسمتى از تلخى آب از ميان ميرود .
در انتظار يافتن آب باران حاضر به تحمل هرگونه مشقت بوديم و من از اينكه از ساير همقطارها تقليد نكردهام خوشحال بودم زيرا آنها همه با اسهال شديدى دست بگريبان بودند . بعضى از تركمنها مورد سوء ظن همه ، مخصوصا كاروانباشى قرار گرفته بودند كه مقدارى از آن مايع ما به الاحتياج عموم را نزد خود مخفى كردهاند ولى اين حدسى بود كه باشكال ميشد علنا بر زبان آورد زيرا لطمه زدن به مشگ همسايه در حكم اين است كه بجان او سوء قصد كرده باشند و اگر كسى ندانسته خواه بعنوان قرض و خواه بلاعوض ولو به مقدار خيلى كم از ديگرى آب تقاضا كند مثل اين است كه حكم سفاهت خود را امضاء كرده باشد . آن شب ابدا اشتها نداشتم و با وجود ضعف فوق العاده كه در خود احساس مينمودم به مختصرترين غذا هم ميل پيدا نكردم . حرارت سرسامآور شده بود . قوايم از بين رفته بود و روى زمين دراز افتاده بودم و تصور نميكردم قادر به حركت باشم . در همين حال عدهاى را ديدم دور كاروانباشى جمع شده و مرا هم بسوى خود ميخوانند و باتفاق ميگويند :
سياحت درويشى دروغين در خانات آسياى ميانه ( فارسى ) — صفحة 153
مساهمون: آرمينيوس وامبرى
ص١٥٣