و بدون اينكه قصد داشته باشد نه تنها من و پنج نفر زوار ديگر را در خانهء خود نگاهداشت بلكه هرنوع اطلاعاتى را كه لازم داشتم بنحو كامل به من داده بود . حتى امروز هم تأسف ميخورم از اينكه نتوانستم چنان كه بايد و شايد از او تشكر بكنم و بيشتر از اين متأسفم كه مجبور شدم ، نظر به اوضاع و احوال ، دوستى مانند او را گول بزنم .
به سمت شمال شرقى پيش ميرفتيم و دائما از ساحل دور ميشديم و جهت حركت ما به طرف دو تپهاى بود كه يكى قرهصوفى « 1 » و ديگرى آلتونتخماق ناميده ميشد . به غير از اينها انسان به يورسكاهاى « 2 » متعددى هم برميخورد . ولى از اينها گذشته تمام اين ناحيه عبارت است از يك دشت عظيم . بمسافت يكربع فرسخ از گمشتپه علفزارهاى باشكوه شروع مىشود بطوريكه علف آن تا زانوى انسان ميآيد و بوى خوشى بمشام ميرسد و اين علفها روى ساقهء خود خشك ميشوند و به درد احدى نميخورند و اهالى محل آن را چمرو « 3 » مينامند ( يعنى گله و حشم نميپروراند ) . چه دهات زيبائى ممكن بود در اين منطقهء پرآب ايجاد شود و بجاى اين سكوت مرگبار انسان مايل بود هزاران سروصدا بشنود يعنى صداهاى با نشاطى كه در اثر سعى و عمل دهقانان بوجود آمده باشد . كاروان كوچك ما كه مركب از شترهاى الياس و شش رأس اسب قول خان بود ، بدون آنكه متفرق شود ، به ترتيب پيش ميرفت و راهنماى ما مكرر گوشزد ميكرد كه خطر حملهء بعضى از دستجات قرقچى كه از حيطهء اقتدار او خارج هستند ، در پيش است و بمحض اينكه ميدان را خالى ببينند ممكن است حملهور شوند . الياس خواست مرا از خستگى شترسوارى نجات بدهد و به اين منظور يكى از اسبهاى سرقتى قولخان را بعاريت گرفته به من داد كه تا اترك سوار شوم . بدبختانه و بطوريكه حوادث بعدى اثبات خواهد كرد ، امير محمد ترياكى ، آن افغانى قرهتپه كه به نحوى خود را در بين ما داخل كرده
هامش
( 1 ) -Koresofi( 2 ) - قبلا گفته شد اين لغت به معناى برآمدگيهاى مصنوعى است كه تركمنها به يادبود بزرگان خود برپا كردهاند .
( 3 ) -Tchomru