تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 8065

مساهمون:

ص٨٠٦٥

بيمارى مؤلف

سه‌شنبه 29 خرداد - در اين سالهاى گرانى من هميشه به درگاه خداوند استغاثه مىكردم هيچ خانه‌اى دچار مريض نشود . برحسب تقدير خودم مبتلاى مرض شدم و دچار طبيب و دارو . اينها در اين ايام خون مردم را به شيشه كردند . هرقدر توانستند حق القدم زياد گرفتند و دوا را گران دادند . هيچ قادر به جلوگيرى نشدند و حال آن‌كه امر مشكلى نبود . دولت دوا وارد كرد ليكن سوءاستفاده كردند . همه را به قيمتهاى گران به خارج و خارجه ( بغداد و عربستان ) فروختند . پولى از من گرفتند كه سياهه و قيمت نپرسم كه شنيدن آن مزيد علت شود . آمپول گويا هر دانه هفت تومان مىخرند . فقط از همهء اين ادويه‌جات همان آمپول به عقيده‌ام نافع است . مابقى فورماليته است ، همان حرف است كه دكتر معاون اول گفت . مرور طبيعت بايد ورم و غده را دفع كند كه حالا نزديك شده است . شايد ده پانزده روز ديگر سر باز كند و جراحت بيايد .

اطرافيان

پسرها خوب خدمت مىكنند مواظب‌اند . بيرون نمىروند ، اداره كم مىمانند . خيلى خيلى توجه مىكنند . همان‌طور كه من راضى هستم خداوند راضى باشد . دوتا دخترهاى كوچولو كمتر پيشم مىآيند . از صورت ورم‌كرده و ريش و پشم رم مىكنند . مينو مثل فرفره راه مىرود ، عباسه رقص مىكند ، شعر مىخواند ، حرف مىزند . بامزه شده‌اند . دخترها غالب اينجا هستند مشغول مىكنند . من همان روز اول گردش كردم ديگر قادر به حركت نشدم سرم گيج مىرود .

مجمع انس

درست است من ناخوشم اما اين كسالت يك حسن پيدا كرده كه از صبح تا غروب مشغول صحبت و تفريح هستم . خانمها ، آقاها جمع مىشوند و صحبت آنها لذت مىدهد . سه نوهء دخترى بزرگ به اصطلاح دم‌بخت دارم . فرشته دختر عين الملوك ، سودابه دختر قمر الدوله ، پروانه دختر روشنك . به اضافهء دو دختر توأم نزهت : فرانك و نازمآب . خيلى بانمك مدرسه رفته مرا همگى مشغول مىكنند . پسرهاى دخترانم آنها كه اينجا هستند البته به قدر دخترها نه ، اما باز خوبند . يك حسن اين خرق حجاب همين شده است كه دو دستگاه مبدل به يكى شده و همه دور هم جمع ، ناهار ، شام سر يك ميز مىخورند . با هم صحبت مىكنند و غش‌غش خنده مىشود . در حقيقت عيادت من
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 8065 | قهرمان ميرزا عين السلطنه