اطرافيان مؤلف
سه دختر من تجريش نزديك خودم منزل دارند . قمر الدوله سرزمين چادر زده ، روشنك در دزاشوب است . اردلان آنجا باغ دارد . همه باغ من مىآيند . پسرها كه مسكنشان اينجاست . با سايرين كه عيادت مىكنند جمعيت زيادى هستند مثل مهمانى ، چاى ، ناهار ، شام ، هى داير است . در حقيقت باغ مضيف خانه شده .
حاجى واليه
حاجى واليه از من زودتر يك حملهء سكته مانند كرد ، حالا دزاشوب است بهتر شده .
اما سنش از هشتاد علاوه است . اميدى نيست . من هفتاد و چهار سال دارم متولد 1250 شمسى ، 1288 قمرى .
دنيا ، ما
دوشنبه 21 خرداد - دنيا مشغول كارهاى مهم خود است اما ما ، اقليت و اكثريت توى سر خود مىزنند . لجاجت و اغراض به خرج مىدهند . صدر هم اعتنائى نكرده مشغول كار خود است .
اجبارا كنفرانس پزشكى دولت داير كرد . از پانزده دولت پزشك آمد نشستند و خوردند و برخاستند . نزديك يك مليون ريال ما فقيرها ، گداها داديم خرج كردند .
دزدى در ادارات
همهجا شلوغ است . دزدى حد و اندازه ندارد . مليون مليون در ادارات دزدى مىشود ، خرجتراشى مىشود . هيچ پرسشى ، سؤالى در كار نيست . مردم به تنگ آمدند .
گرانى ديگر چيزى براى كسى باقى نگذاشته ، مگر براى عدهاى كه از اين دزدبازار استفاده مىكنند ، آن هم چه استفادهها . اجناس از عيد به اين طرف بالا رفته . تجار و كسبه نمىگذارند ارزان شود . كسى هم دربند مردم نيست .
گرانى
من دلاك خواستم سر و صورتى صفا بدهم . آمد گفت پنج تومان مىخواهد تا باغ بيايد ( جوانى سلمانى منزل مىآمد ده شاهى پنجاه دينار حالا مىداديم ، تشكر مىكرد .
حمام من ده شاهى مىدادم حالا دو تومان است با هزار عشوه و غمزه مىگيرد . ) .