من كه تا آن ساعت خيال راحت نداشتم ، شب و روز از اين معامله آرام و قرار نداشتم راحت شده تهيهء حركت ديده شد .
گذشته از اينكه اين سه دانگ آقكند پنجاه و چهار هزار تومان ارزش نداشت و ما فريب دلال و گفتههاى على بيك و لله را خورديم ، بهمن امضاء داده بود . پول مرا عباس ميرزا خانه خريده بود و من پول جزئى داشتم . خيال كردم من سكته كردم يا به مرض ديگر مردم بچههاى من چه قسم از عهدهء تتمهء قيمت گزاف آن برآيند . اين بود ضرر را بر خود هموار كرده گفتم هر نحو هست فسخ كنند . حاجى تنزيلخور محتكر راضى نشد يك شاهى پس بدهد . بههرحال خيالم آسوده شد . اين هم بالاى ضرر غلهء پارسال و امسال . ناهار صرف شد .
اتومبيل امريكائى سى و پنج تومان قرارداد گرفته ما را قزوين برساند . شاگرد شوفر هم نداشت . جايم وسيع و راحت بود . بين راه پرسيدم بارت چيست گفت بمب و ديناميت . گفتم عجب خبطى كردم . گفت تشويش ندارد چاشنى آنها را در روسيه مىگذارند . اسمعيل چپقكش ناقلائى است . خواهش كردم به او سفارش كند چپق نكشد .
ورود به قزوين
شب وارد قزوين شديم يكسر خانهء شيخ ابراهيم [ رفتم ] . به زحمت زياد از كوچههاى راه كوشك گذشتم . مدتها در زديم كلفت پير كثيفى بيرون آمد . شيخ الموتى ناخوش بود طهران رفته [ بود ] . خوب بود درشكه را نگاه داشته بودم . سوار شده خانهء اسعد الحكما رفتيم . سكينه هم مثل يك مادموازل پيشم جلوس كرده بود . اسعد خواب بود آمد و شام خوبى داد ، خورده زير كرسى خواب رفتم .
عدل الممالك
جمعه دوم دىماه - قزوين ماندم . صبح خانهء شاهزاده عدل الممالك دوست مهربان قديمى خودم ( هركس روزنامههاى توقف چندينسالهء مرا در الموت و قزوين خوانده باشد از دوستى ما مسبوق مىشود . ) خيلى پير شده نزديك هشتاد سال دارد . بعد سرزمين خودم رفتم . سبزىكارى كرده بودند .
اجناس امريكائى
حسين مستخدم چندينسالهء من كه حالا در ادارهء دارائى قزوين پيشخدمت است همراه بود و بعضى اشياء امريكائى كه على پسرش نزد آنهاست آورده بود . منجمله گرد