تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 7975

مساهمون:

ص٧٩٧٥
دست جوانهاى بىغل‌وغش و تحت امر افسران تربيت‌شده قرار ندهند مثل عهد سوئديها محال اندر محال است اينها دست از دزدى و دغلى ، هزار پدرسوختگى بردارند . خوب بچه‌هاى ده سيم بىصاحبى توى صحرا مىبينند مىآورند خانه ، بعد هم تسليم شما مىكنند . اين جرم دارد ؟ جريمه دارد ؟ حبس و توقيف بچهء نابالغ را دارد ؟

رشوه‌خوارى

تمام ادارات ما همين‌طور شده . رشوه ، دزدى ، جزو وظايف آنها شده است . علنا واضحا مىگويند پول ، پول ، گذران سخت است . هرچه هم حقوق آنها را زياد مىكنند طمعشان بيشتر مىشود . تمام اين پستها مال هر اداره باشد سرقفلى دارد . پست امنيهء ويان ماهى هزار و پانصد تومان شهريه بايد بدهد . پست ادارهء اقتصاد رزن چهارده هزار تومان داده آمده است . مشيرى رئيس اقتصاد به تهران رفت ، هزار لول ترياك ، چند هزار تومان پول در اتومبيل خود برد كه رشوه بدهد مبادا منفصل شود .

مشكلات تحويل غله

چهارصد خروار به زور به جبر به عنف به تصويب كاپيتان سيمون از من تعهد گرفتند . بقدرى تشريفات براى هر كارى ، محض دخل و فايدهء خودشان فراهم كرده‌اند كه چهار ماه است من و آدمهايم ، رعايايم خلاصى نداريم . اول به ما گفتند غله را خان‌آباد حمل كنيد . اتومبيلهاى اقتصاد خالى از آنجا رد مىشود بار شما را مجانى مىبرد . آن‌وقت سر حساب تمام كرايه را از ما كسر كردند . هرچه داد زديم نتيجه نداد . هزار تومان نقد ، دو خروار آرد ، مرغ ، جوجه ، خربوزه ، هندوانه ، انگور ، حتى بطرى عرق على اكبر به آقاى وقار شيرازى رئيس خواربار ( اقتصاد ) خان‌آباد داد تا تسهيل تحويل غله بدهد و از خروارى شش من هم افت زيادتر نگيرد . تا مقدارى غله آنجا حمل شد منفصل و به شهر همدان احضار شد . على اكبر توى سر خودش مىزد كه با اين تازه‌وارد چه كنم . بعد گفتند جنس را حمل شهر كنيد . آنجا هم كرايه مىخواستند . يكصد و هفتاد تومان گرفت آن ورقه‌ها را از پرونده خارج كرد به على اكبر داد گفت برو . سابقه‌اش از بين رفت . مطالبه نمىتوانند بكنند . اينها مختصرى از وقايع و طرز ادارات است . هرچه هم بنويسم جز غم و غصه ثمرى ندارد ، بهتر عدم ذكر آن است .
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 7975 | قهرمان ميرزا عين السلطنه