تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 7977

مساهمون:

ص٧٩٧٧
است بشقابى جلوى [ شخص ] محترم مجلس مىبرد پولى در آن مىاندازد ، بعد جلوى يكىيكى از اهل مجلس . سابقا دو هزار و سه هزار الى يك تومان بود . حالا كه سطح زندگى بالا رفته آن هم بالا رفته . طورى كه در يك عروسى اينجا طويانه به چهارصد تومان رسيد . روح اللّه بيك مباشر لتكا براى پسرش عروسى كرد شش هزار تومان پول جمع شد . كاش در شهرها هم معمول مىشد . اين طويانه قرضى است كه ادا مىشود . زيرا هريك داده يا گرفته‌اند . سه‌شنبه 22 آذر - ديشب خواب زينب خانم را ديدم . نوشته بودند حال ندارد مشوشم . چهارشنبه 23 آذر - بهمن شهر رفت و آمد . امروز باز شهر رفت براى معاملهء بيجاى آقكند . امسال بسيار به من تلخ گذشت . متصل خيالم مشوش و پريشان بود . از بمبارانهاى قزوين ديوار باغ من خراب شد ، خسارت وارد گرديد . فرخى گويد :
گُنه يك تن ويرانى يك شهر بود * من خود از خواجه شنيدستم در محضر شاه

فسخ معاملهء آق‌كند

20 آذر - بهمن جان از شهر آمد . چون عباس ميرزا به كلى از فروش خانه و تهيهء پول مأيوسم كرده بود لذا من نمىخواستم زير بار قرض به اين گزافى بروم و قباله هم به اسم پسرها بود . عمرم در پرداخت قرض كفايت نكند و يك مبلغ چهل هزار تومانى براى آنها باقى گذارم كه تا مردم در خانهء آنها را زده مطالبهء پول كنند . خواب و خوراك و آرام در اين مدت نداشتم و به بهمن و على اكبر سپرده بودم به هرقدر ضرر و خسارت باشد فسخ معامله كنند . به حمد اللّه با قرب پنج هزار تومان كه دادند معاملهء آقكند پدرسوخته فسخ شد و من دو شب است راحت مىخوابم . به خدا شبها خواب نكردم ، از اطاق بيرون نمىرفتم كه چرا يك همچو معاملهء بىرويه‌اى كردم . چاه را نكنده منار دزديدم . شكر خدا گذشت . ما امسال ضرر كرديم از غله كه دولت برد سيصد تومان به هشتاد تومان . اين هم بالاى آن .

حركت به طهران

پنجشنبه اول ديماه 1322 ، 25 ذيحجه 1362 ، 22 دسامبر 1943 ميلادى - به سمت آرامشگاه حركت [ كردم ] كه از آنجا با يك اتومبيلى تهران بروم . همراه من اسمعيل است و سكينه كلفت كوريجانى . چه شد كه من حركت كردم . بهمن دو روز قبل از شهر آمد گفت كار فسخ آقكند گذشت [ و ] اسناد باطل شد . به همان چهار هزار تومان كه در به دو امر داده شده بود با يك قدرى مخارج كه آن هم به هزار نمىرسد . على اكبر هم تصديق كرد .