تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 7967

مساهمون:

ص٧٩٦٧
پسرهاى جوان را منظريه برده نگاه داشتند . ظهرها دختر و پسر لخت شده در درياچه شنا كردند ، چه و چه داستانها . تشويق مىكردند . چطور شب‌نشينى در فلان باغ ، عمارت منعقد مىكردند . از مردها وروديه گرفته خانمها مجانى [ بود ] . از جوانها براى شنا پنجاه تومان ماهانه مىگرفتند ، دختر هيچ آزاد . بارى خيلى مطالب ديگر .

پسرهاى شاه

[ شاه ] حريف پسرهايش نبود . هر كدام چندين زن و مرد زير اتومبيلشان رفت . در خيابانها [ ى ] اطراف خانهء او كارى شده بود كه دختر و زن نجيب حركت نمىكرد ، بدون هيچ ترسى جبرا داخل اتومبيل خود كرده به هرجا مايل بودند مىبردند . دخترها هزار هرزگى كردند .

ملك الشعرا و حاجى بىبى خانم

پسر قوام تا شاه رفت دخترش را طلاق داد . چه كارها [ كرد ] كه ابدا شايستهء آن مقام نبود . ملك الشعرا تا خواست داستان حاجى بىبى خانم را بنويسد به هزار التماس و درخواست تو بميرى من بميرم مانع شدند . فلان پيرزن دهاتى با او بد بود كه چرا بىچادر راه برود ، يا فلان آخوند ، تاجر ، كاسب كه هيچ اذيت و آزارش به او نرسيده بود فقط براى اين‌كه عمامه و عبا را لباس پيغمبر مىدانست از سروكولش برداشتند .

تيمورتاش و قائم‌مقام الملك

تيمورتاش يك شبى كه صحبت عمامه بود و قايم‌مقام رشتى نديم و هم‌صحبت او مخالفت كرد عمامهء او را برداشت و . . . اطاقهاى نظميه ، خانه‌هاى آژانها مملو از عبا و عمامه و چادرنماز و روسرى زنها بود . خيلى مطالب كه من همهء آنها را نمىدانم زيرا داخل نبودم . شهر خانهء خود ، شمران باغ خود ، بعد كوريجان و مشغول رعيتى [ بودم ] . مراودهء من با اقوامم و دوستانم - كه كمى باقى مانده‌اند - هست . دخترها ، عروس‌ها ، بچه‌ها مرا مشغول مىدارند و به فضل خدا خوشم . خصوصا خانمى چون زينب دارم . [ اما ] آنجا را هم راحت نمىگذاشتند . متصل دچار مأمور امنيه ، عدليه ، ماليه ، اقتصاد ، بخشدار ، چغندرقند ، ترياك بوديم . منتهى پذيرائى و زحمت آن با كدخدا و نايب بود نه با من . دو به دستشان افتاده بود . امنيه هيچ‌كار [ كه ] نداشت مىآمد چادرنماز برمىداشت ، كلاه رعيت را پاره مىكرد . حمام دوش چرا ندارد . در كوچه پهن ريخته . چغندر بد كاشته شده . ترياك قاچاق شده .
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 7967 | قهرمان ميرزا عين السلطنه