باج درختكارى
كربلائى محمد على للهء بچهها نايب كوريجان به ستوه آمده بود . مىگفت در ده قازياتان درخت مىكاشتم مأمور بخشدار آمد چه كار دارى . براى درختكارى آمدهام .
گفتم كورى نمىبينى درخت مىكارم . گفت پس دو هزار پول ناهار بده ، دادم رفت . اينها خوب كارى بود اما نه به اين شكل كه تمام صورت ظاهر و براى اخاذى باشد و دور از حقيقت . سرباز اجبارى يك ماليات عمده و يك گنج بادآوردى براى نظاميها شد كه به وصف نمىآيد . تمام هم دستشان با هم يكى است . مأمور سربازگيرى رزن بايد به رئيس همدان شهريه بدهد ، او به رئيس كرمانشاه ، او به كردستان ، كردستان به طهران . امنيه همينطور .
ميزان رشوه
آژان دم دروازهء همدان ماهى هشتاد تومان خودش به من گفت شهريه مىدهد .
وكيلباشى در نظام ، مالك خانهء بيست هزار تومانى است . عشرى از اعشار خودسرى و هرجومرج ادارات ذكر شد . قلم من عاجز است . امروز هم از آن ايام بدتر است . فقط مأمورين دهات كم شده . رشوه علنى شده . هيچ ترس و واهمه نيست . آن هم همانقدر كه سطح زندگانى بالا رفته ، [ رشوه هم ] بالا رفته است . ديگر پنجاه تومان ، صد تومان قدر و قيمتى ندارد . از هزار بايد حرف زد .
رشوهء رئيس اقتصاد
رئيس اقتصاد خانآباد كه من بايد تعهد خود را آنجا بپردازم دو خروار آرد ( آنوقت خروارى سيصد تومان بود ) ، هزار تومان پول ، سواى مرغ و جوجه ، خربوزه ، هندوانه ، نان لواش حتى چند بطر عرق تا از على اكبر نگرفت تسهيل تحويل غله را فراهم نكرد و افت را از شش من بالاتر [ مىگفت ] . به على اكبر گفته بود هزار را به شهر دادم يك هفته بعد منفصل شد . خر بيار باقلا بار كن . على اكبر توى سر خود مىزد . آنچه ذكر شد تقديمى آقاى وقار شيرازى رئيس بود . حمال ، افتگير ، قپانزن ، محاسب و غيره و غيره از سيصد تومان اضافه شد . آنوقت نصف غلهء ما را به شهر خواستند . گفتند كرايه دريافت نمىشود . وقت محاسبه و دادن پول كرايه را به تمام كسر كردند . داد و قال ما به جائى نرسيد . آن هم تنى سيصد تومان را اسما صد تومان [ ولى ] رسما هفتاد تومان عايد شد .
درست صد هزار تومان به ما ضرر و خسارت امسال وارد شد . نان هم به مردم ندادند .