تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 7945

مساهمون:

ص٧٩٤٥
مىكرد و غالب مجاب مىشدند . رحمة اللّه عليه كه ديگر اينها عديل و نظير نخواهند داشت . اما شريكهء من ، اندكى كمتر از برادر نصيب و قسمت برد ، ليكن در مقابل ما و ديگران بگذاريد ملا و باسواد ، اديب و شاعر است . « پرتو » تخلص مىكند و اشعار خوب دارد ، مدون كرده است ، بامزه و خوش‌مشرب است . امروز هم يكى از بذله‌گوها و مضمون‌گوهاست . در مباحثه با آخوندها يد طولائى دارد و سرش براى مباحثه با آنها درد مىكند . در جوانى هم زبروزرنگ نبود . در گفتگو من‌ومن و مس‌مس مىكرد . شجاع و رشيد آنقدرها نبود . در شكار و سوارى به پاى ما نمىرسيد و هميشه عقب بود . در مهربانى و خويشاوندى نظير نداشت ، بسيار متعصب در خويشاوندى بود و هست . هيچ‌وقت راضى نمىشد بدگوئى اقوام را بگويند يا بگويد . زورش كم بود . هميشه با من كشتى مىگرفت و هميشه زمين مىخورد . باز لجاجت كرده كشتى را تجديد مىكرد ، با هم خيلى يگانه [ بوديم ] و حالا هم يگانه هستيم . هميشه مىگفت ما دو برادر هستيم كه نزاع ارث نداريم . امروز قدرى خميده شده ، رعشه دارد . غذا كم مىخورد . پيرى است و هزار درد بىدرمان و هزار چم‌وخم . درويش‌مسلك است و جزو مردهء ظهير الدوله صفا عليشاه ( بعد از صفى عليشاه كه مرشد شد ) بود . حالا كه آن سلسله مراد و مريدش سست شده و تخفيف يافته ، به آقاى ذو الرياستين مرشد گرويده . هروقت مجبور مىشد با آقا به مهمانى و سورها برود ناخوش مىشود ( يكى از بد اقباليها ) . اين شعر او را خاطر داشتم كه در پيرى خود گفته .
اشتها بر ديزى و تنگى ز پيزى رفته است * قوت از زانو و قدرت هم ز هيزى رفته است اى امان از پيرى و از ضعف آن * هم توانائى براى كسب روزى رفته است
امروز حال من از او بهتر است . خميده نشده‌ام ، ضعيف نشده‌ام ، قوه و قدرتم به قدر او تحليل نرفته . سوار مىشوم ، گاهى تفنگ مىاندازم ، راه خوب مىروم ، محاوره خوبتر مىكنم ، شايد من هم به سن او برسم بدتر و كثيف‌تر شوم . شب 15 مهرماه 1322 مطابق 8 شوال 1362 در قريهء كوريجان تحرير شد . قهرمان ميرزا سالور عين السلطنهء قاجار

قيمت گندم

از اصل مطلب كاغذ دور افتاديم . آقا خيلى طمع كرده . من محال « بزين رود » خمسه را ديده و اقامت كرده‌ام . از مركز فروش كه زنجان و همدان باشد بسيار دور است و بلوك