طوطىوارى ، نه آنكه از معلم و از اصول صحيح .
تحصيل دخترها
دخترها بدتر از پسرها بودند آنها فقط كلام اللّه و شرعيات ، نماز ، روزه ، طهارت ، اقسام غسل و غيره بود ، آن هم منحصر به دخترهاى اعيان و اشراف و شاهزادگان بود و زود شوهر مىدادند . بله آرزو داشتند .
تربيت مؤلف و نظر ناصر الدين شاه
مرا پدرم دو دفعه خواست اروپا و انگليس روانه كند ناصر الدين شاه مانع شد . حتى در صدر يكى از عريضههاى پدرم رحمة اللّه عليه نوشت « پولى را كه براى فرستادن اميرزاده خرج مىكنى بده معلم از آنجا بياور » . پدرم نداد و معلم نياورد . بارى محيط عهد ما شكار بود ، سوارى ، مسافرت با پدر در حكومتها و غير آن مراوده بين خويشان ( ندرة غيره داخل بود ) ، مسخره و مناهى ، قمار ، مسكرات ، لهو و لعب . از اين محيط چه بيرون مىآيد ، چه تراوش مىكند . . . « 1 » باز جاى شكر من باقى است كه چندان بد بيرون نيامديم ( امروز كه همه مىگويند تربيت شديم اروپا رفتيم ، ليسانسيه و دكترا شديم چه هستيم تا آن روز بوده باشيم ) . پس محيط ايران خراب است ، بد است ، فاسد است ربطى به تعليم و تعلم ندارد .
خدايا زين معما پرده بردار * كه مىرقصند با هم مست و هشيار
ما مقلديم ، مقلد بد ، ناقص ، خوبها را مىگذاريم و بدها را فرامىگيريم .
خلق را تقليدشان بر باد داد * اى دو صد لعنت بر آن تقليد باد
فروش سيبزمينى
4 آذر 1321 - يوسف ميرزا و على اكبر افشار سيبزمينى را به بانك كشاورزى فروختند . من گفته بودم به يهود و دلالهاى متقلب نفروشند . خروارى يكصد و هفتاد تومان ، يك تومان حق العمل و شش تومان هم كرايه تا شهر شد . چقدر ماليات و بلديهء آن بشود بعد معلوم خواهد شد . اربابى رعيتى با آنكه بعضيها خريده بودند هفتاد خروار هم شد ( لله خوب داشت ) . اين ماشينها هم مال [ ادارهء ] اقتصاد بود كه گندم انبارهاى خارج را شهر مىبردند . شبانه قاچاق آمدند حمل كردند . و الا كرايه گرانتر [ ست ] . اصلا ماشين
هامش
( 1 ) - نقطهچين در اصل است .