ياد اقامت الموت
سفر الموت من از 1327 تا 1340 [ قمرى ] ( با توقف سه سال قزوين ) طول كشيد . دو پسر من آنجا متولد شدند ، بهمن قزوين . من به توقف روستا عادت دارم و بسيار دوست دارم . هرجا بروم تا مىتوانم تهيهء اقامت را مىبينم . من اينجا اطاق خواب دارم ، مبله ، عكسها به دروديوار آويخته ، فرش ، رختخواب ، همهچيز منظم و مرتب . اين است كه بد نمىگذرد و مايلم بيشتر بمانم ، كار هم آنقدر ندارم . زيرا نوكر خوب ، كدخداى خوب ، رعاياى خوب دارم . رعيت اينجا نسل سيم است كه در كنف حمايت ما زندگى مىكنند .
رعيت ديروز و امروزه نيست . به اصطلاح عوام نان و نمكشان از دولت سر ما مىباشد ، خانهزاد ما هستند و نمكپرورده . من صحبت با آنها را ، مذاق آنها را در توقف الموت ياد گرفتهام . اصولا با آنها مهربانى كرده و مىكنم . اتفاق مىكنم . زورگوئى نمىكنم .
آنچه رعيت مىدهد
اينها از يك طناب سه هزار و ششصد ذرع مربع باغ يا يونجه يا هرچه بكارند دو تومان به من مىدهند . سروخانه چهارده هزار مرغ را به خودم دانهاى يك تومان مىدهند و دانهاى دو هزار مقاطعهء آنها بوده ، همان را امروز مىدهند . بوتهء « ورك » بارى پانزده هزار است يك قران مىدهند . گندم و جو آبى ده سه ، ديم ده دو ، كاه هم از ديم نمىدهند ، از كاه گندم آبى چهاريك ، جو پنجيك ، اربابى مىدهند .
رعايت رعايا
همهء اربابها اضافه كردهاند ( حق هم همان است ) . ليكن من تاكنون حرفى نزده اضافه ننمودهام . شايد طمعم غالب شود بعد بگيرم . امسال خيلى رعايت كردم . تا ممكن شد غلهء خودم را به آنها دادم ، اعتنا به حرف آقاى امير وفائى رئيس اقتصاد نكردم . تمام كاه را به رعيت دادم . سايرين اين كار را نكردند . حاجى كاظم مالك مزرعه سواى آنچه دولت گرفت همه را مخفى كرد . كاه را كه رعيت ده تومان برده بود و حالا بيست تومان شده بود ، نزديك است دق كند . اميدوارم تا بتوانم جلوى نفس خود را گرفته از رعايت آنها دريغ نكنم ، مگر نتوانم ، يا شركاء من زور بيارند ، پسرها غلبه كنند .
انحصار و كشاورزى
هفتم آذرماه 1321 - صبح سروكلهء داودزاده وكيل عدليهء ما پيدا شد . لدى الورود