تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 7917

مساهمون:

ص٧٩١٧
بسيار خوب كلفت ديگر . پيدا نمىشد . چرا ؟ . . . « 1 » بعد از فس‌فس زياد نمىآيند قلعه خدمت كنند .

وضع لباس اهل ده

قاسم پسر آخوند به انوشيروان ميرزا تكليف كرد خواهر من را طهران ببريد ، ما نمىتوانيم امسال از عهدهء خرج برآئيم . انوشيروان نبرد ( به همان دليل ) . آنها كه رفتند من گفتم و آورد . بر خلاف گفتهء لله و ميل لله ( به همان دليل كه قاسم آورد ) هر تكه لباس خود را از يكى عاريه كرده بود . قمر دختر لله زن على بيك يك چادرنماز ، يك چارقد كهنه به او داد . على اكبر شهر رفت سپردم براى او لباس ارزانى بياورد . آورد نو شد . بعد پرسيدم چه گرفتى و به چه قيمت . يك چادرنماز چيت ، يك شلوار دبيت ، يك چارقد سفيد ململ ، يك كفش سى و پنج تومان . عقل از سر من رفت . چيت ذرعى دو تومان ، اين روزگار دهاتى است . چون كوپن ندارد ، كوپن مال شهرى است كه همه‌چيز را به او مناسب‌تر ، ارزان‌تر مىدهند و ضرر آن را هم كه دولت مىكشد رعيت فقير مىدهد .

بينوائى رعيت

عمدهء ماليات و انحصارات را رعيت مىپردازد ، نه شهرى . همه‌چيز مال شهرى شده حتى جو و گندم رعيت . به من مىگويند چرا غله را به رعيت فروختى يا تقاوى دادى . بلكه ايراد مىگرفتند به خدمهء ده مثل نايب ، كدخدا ، پاكار و غيره و غيره به جاى گندم پول بده و گندم آن را حمل شهر كن ، چرا . براى آن‌كه آنها بلوا مىكنند ، شورش مىكنند . رعيت چون اجتماع ندارد ، فهم ندارد نمىكند . رعيت بشر نيست ، ايرانى نيست ، حيوان است برود چرا كند . علف هم نيست و زمستان است چرا هم نمىتواند بكند .

خوانين همدان

1 - قراگوزلو - امير تيمور وقتى كه به شام رفت به او گفتند جمعى ترك‌زبان در اينجا سكونت دارند . احضار كرد معلوم شد در عهد هلاكو خان به آنجا رفته‌اند . گفت چون شما عرب نيستيد تركيد بايد برويد به مسكن اصلى خود تركستان و بيست هزار سوار و سركرده معلوم داشت كه آنها را بكوچاند . قراگوزلو سه تيره بودند : عاشقلو - حاجىلو - ازبك‌لو . همه را كوچاندند تا شهر سمنان و دامغان . آنجا براى امير تيمور خبر رسيد كه
هامش
( 1 ) - نقطه‌چين در اصل است .