[ پيوست ] مقالهء عين السلطنه 21 اسفند 1320 « 1 »
آقاى ستاره « 2 » - من شما را نديدهام و اطلاعاتى از عمر شما ندارم . اگر توقيفتان نكنند خوب مىنويسيد .
مىگويند جواهرات به بانك داده شده و مابقى در اطاق موزه يا جاى ديگر به حال خود باقى است . اينها كه اين جواهرات را اولا از خزانه و موزه به بانك بردند معلوم شد آنجا چه بود ؟ و به بانك چه تحويل دادند . فعلا چقدر از آنها باقى در موزه و خزانه مانده .
من همهء اينجاها را كه به شما ارائه و عرض مىكنم مكرر بر مكرر ديدهام . روزى كه ما مىرفتيم براى سلام نوروز يا در ورود سفرا در صندوقخانه شمشير بگيريم شمشير تمام مرصع به ما ارائه مىدادند و ما سر شمشير نادر و كريم خان سبقت به همديگر مىگرفتيم . در اطاق موزه تمام قفسهها مملو ياقوت ، زمرد و لعل ، الماس در گيلاسهاى بلور گذاشته شده بود . در يك شاهنشين تمام قفسههاى آن مملو مرواريد [ بود ] .
من در حضور ناصر الدين شاه روزى در اطاق موزه بودم كه چند ياقوت و زمرد از كيف كوچك جيبى خود درآورد با حضور همه به اعتماد حضور متولى موزه داد ثبت كرد . بعد چند دانه گرفت و باز ثبت كرد [ كه ] مبادا از قلم بيفتد .
كرهء جواهر كه مرحوم نجم الملك از قسمت پنجگانهء زمين ترسيم كرده بود و من از همان اعتماد حضور شنيدم دو من نيم جواهر نصب شده است . در ميان كرهء بلورينى كرهء مخمل مشكى گذاشته بودند و دورتادور آن به فاصلهء يك ميلىمطر هزاران انگشتر از جواهرات عالى گذاشته بود . در شاهنشين ديگرى چهقدر شمشير مرصع گذاشته شده بود و نيز به چهاندازه زره ، كلاهخود و شمشيرهاى قديمى در آنجا بود . وسط اطاق ميز
هامش
( 1 ) - پدرم گاهى مطالبى براى جرايد مىنوشت . از جمله در تاريخ 21 اسفندماه 1320 يك مقاله راجع به جواهرات سلطنتى و ديگرى در باب پردهء نقاشى ناصر الدين شاه كار كمال الملك به روزنامهء ستاره نوشته است كه در اينجا آورده شده است . نامههاى ديگرى هم هست كه هريك در محل خود نوشته شده است .
( مسعود سالور )
( 2 ) - خطاب به احمد ملكى مدير روزنامهء ستاره .