حتى . . . « 1 » حركت دادند . بين راه آنچه توانستند از آنها ربودند و هركه ناتوان بود مرد . آن جمعيتى كه توانائى داشت جلو انداختند ، يك دسته پيرمرد ، زن و بچه با حشم لاغر ، مردنى را عقب . به همدان آمده بودم به چشم خود ديدم چند هزار گوسفند ، ماديان ، اسب ، الاغ توى قلعه كهنه از شدت جوعپوست و ريشهء درخت را مىجويدند و يكى بعد ديگرى جان مىداد . اين حشم را ناچار شدند به قصاب و رعايا به يك قيمت خيلى خيلى نازل مىفروختند ، تا دانهاى يك هزار و دو هزار .
بناى تقسيم خانوار شد . خانه خالى كنيد ، اثاثيه بدهيد . گندم و علوفه تهيه كرده و در آن خانه بگذاريد ، چه و چه داستانى . امنيه هم هرروز هست و حق القدم خود را فراموش نمىكرد . آمدند مسكن كردند با حال فگار . اولا رعاياى ما تركزبان بودند و كردى نمىدانستند . براى خود مترجم نداشتند . لالبازى بود و به يك شكلى حوائج آنها برآورده مىشد و براى سرپرستى آنها مأمورينى گذاشته شده بود [ ند ] كه صد رحمت به گلباغى . اينها اسكان آنها را مايهء دخل خود قرار داده بودند . بعضيشان كردى هم مىدانستند . متصل سركشى مىكردند و به آنها درس مىدادند كه فلان چيز ، به همان چيز را از كدخدا ، پاكار ، ضابط ، بخواهيد . اگر ندهند شكايت كنيد . آنوقت هرچه مايلزم آنها بود مىدادند . درخواست چيزهائى كه در ده مقدور نبود مطالبه [ مى ] كرد [ ند ] . نبود كه بدهند شكايت مىكردند . رعيت دچار تشدد و عتاب و خطاب ، ضرب و شتم واقع مىشد . بدتر از همه قدغن كرده بودند رعايا مبادا به خلفاى راشدين خداى نخواسته ناسزا بگويند . اين هم پلتيكى براى دخل بود و به آنها هم تذكر داده بودند كه قدغن شده است .
ناسزا به خليفهء دوم
وقتى كه زعفران يا ليموى عمانى يا گوشت مرغ و بره مىخواستند داده نمىشد شكايت مىكردند [ كه ] به خليفهء دوم ناسزا گفتهاند . آنوقت كربلائى مىشد . هرقدر قسم مىخوردند براى دخل خود باورشان نمىشد و جريمهء قانونى مىكردند . اينها تا درجهاى زبان تركى ياد گرفتند ، رعايا [ زبان ] كردستانى به قدر حوائج ضرورى و نتيجه راحت شده بودند . با همان بضاعت مزجات كه عشر و عشرون مايملك خودشان نبود و آنچه تحميل شده بود ، زندگى مىكردند و آه مىكشيدند كه دل سنگ به حال آنها مىسوخت .
يكمرتبه اعلان شد كه هر ده و قريه معادل آنچه گلباغى دارد رعيت بايد به گلباغى
هامش
( 1 ) - نقطهچين در اصل است .