تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 7882

مساهمون:

ص٧٨٨٢
روانه كند ، نالهء تمام مالكين و رعايا بلند شد ، كسى گوش نداد . امر امر است . من بدبختانه با خانم و پسر كوچك خود آنجا بودم . امريه اين بود كه دو خانوار نصيب بنده [ است ] بايد زاد و راحله ، گاو ، گوسفند ، اثاثيه و همه‌چيز مجهزا روانه شود . كى حاضر مىشود ، كى خانه لانهء خود را رها مىكند برود در محل گلباغى . ترك و كرد با هم مناسبت ندارد . امر است ، امر [ را ] بايد اطاعت كرد . ما به هر حيله بود دو خانوار را تطميع كرديم كه روانه كنيم . باغ ، عمارت ، حشم و آنچه نمىتوانستند ببرند قيمت كرده نفرى سيصد تومان يا چهارصد تومان ( خاطرم نيست ) به آنها داديم كه بروند . آنها هم تهيهء حركت را ديده امنيه آمد و تسليم شد [ ند ] . خداى من شاهد است ده من آن‌روز از روز عاشوراى مسجد شيخ مبكىتر شد . كوچك و بزرگ ، زن و مرد ضجه‌كنان ، مويه‌كنان ، توى مغز خود زنان آنها را تا جادهء شوسه مشايعت كردند و بعضى زن و بچه توى راه غش كردند . كانه آنها را به پاى چوبهء دار مىبرند . من و خانمم و كلفتم و حال آن‌كه دور از تعزيه بوديم ليكن براى عدم استماع اين ضجه و ندبه توى پستوى اطاق مخفى شديم و تا دو سه روز از مسكن خود بيرون نرفتيم . زيرا به ما هم بدگمان شده [ بودند ] فحش مىدادند . سال ديگر را من از قول نايب ده خود حكايت مىكنم ، زيرا من نبودم . مىگفت اينها تازه مأنوس شده بودند ، زبان ياد گرفته اشتغال به رعيتى پيدا كرده بودند ، بعضى هنرهاى يدى را مشغول شده بودند . ما هم با آنها كه غريب و مصيبت‌زده بودند مهربانى مىكرديم . همه قسم اسباب راحتى آنها را فراهم كرده بوديم . ديگر از ما شكايت نمىكردند [ كه ] به خلفاى راشدين ناسزا گفته‌ايم . امريه صادر شد كه اين بيچاره‌ها را ببرند به كاشان ، يزد ، اصفهان . آمدند اين پيرمردها ، اين زنها ، اين بچه‌هاى نوزاد را مثل شمر ذى الجوشن پاى پياده حركت دادند بردند كه همگى مردند . اما رعاياى ما را كه برده بودند ، آنها كه به خاك عراق پناه برده بودند چون حسابى در كار نبود متصل آمده از ما مىكشتند كه چرا به جاى ما ، خانهء ما آمده‌ايد . بالاخره بعد از آن كه به ما امر كردند هندوانه و خربوزه كارى به باقيماندگان گلباغى ياد بدهيد از يكىيكى ما محرمانه پول گرفتند و مرخص كردند . چنانچه دو خانوار رعيت من آمده ، امانه خانه دارند ، نه باغ ، نه اثاثيه و مخلفهء خانه ، نه گاو و نه گوسفند . با آه و ناله سودا مىكنند تا من به آنها رحمم آمده كمك كنم .