گذاشت . به قول شاهزاده ملكآرا بروبرگرد ندارد .
ملك قاسم پسر سيم مرحوم عماد السلطنه از همدان به اينجا آمد . ملك حصار و مزرعه به او و دو برادر و خواهرش رسيده و از حسين حصارى مستأجر پولى گرفته و روانه نموده بود . اينك مىرود كه مال الاجارهء مزرعه را تحويل بگيرد .
ملك قاسم ميرزا
مرحوم عماد السلطنه كه روانش شاد باد با كمالات و فضائلى كه داشت يكى از علماى فاضل مملكت ما تشخيص داده مىشد ، با جديت كامل كه در درس چهار پسر خودش داشت جز فرخ ميرزا كه فرانسه و حساب مىداند و فعلا در محاسبات ماليه مستخدم است سايرين عقب ماندند . ملك قاسم ميرزا بعد از آنكه در مدرسه رفوزه شد مشمول نظاموظيفه گرديد . به هزار زحمت او را داخل مدرسهء نظام كردند كه بعد از تحصيل مقدماتى به مدرسهء صاحبمنصبان رفته با درجهء نيابت بيرون بيايد . به واسطهء عدم لياقت در تحصيل از مادرش زيور الملوك خانم شنيدم كه در هشت درس نمرات او صفر بود اخراجش كردند . حالا هم كه اينجا آمده من مجال نكردم با او مذاكره كنم كه براى آتيهء خود چه فكرى كرده .
اخلاق عماد السلطنه
الكلام يجر الكلام - مرحوم عماد السلطنه برادر من شخصى بود فاضل و كامل ، تجربه حاصل كرده ، سفرها كرده . در اين حال استبداد رأى غريبى داشت كه اين استبداد فقط راجع به بعضى امورات نداشت . بلكه در تمام روش زندگى خودش مستبد بود . اين استبداد نسبت به نظام خانه و امورات شخصى ( و اينكه دو عيال داشت و اولاد مختلف ) ممدوح بود . زيرا از تفريط و تبذير و ساير كارها به كلى جلوگيرى كرده بود كه هيچكس سواى مرحوم مبرور پدرش از عهدهء اين نظام و تحمل اين ياسا برنمىآمد . اما اين استبداد عقيده از شخصيات به عموم [ كارها ] تخطى مىكرد و البته پسنديده نبود .
زن براى ملك قاسم
مثلا در مورد همين ملك قاسم ميرزا مىنويسم . دختركى بود به نام اشرف خانم هم كلاس مديحه خانم صبيهء دوم آن مرحوم . من به خدا تاكنون هم نمىدانم كه پدر و مادر و فاميل او چه كسانند . اين با مديحه خانم به خانهء آقا مىآمد و آن مرحوم عشق مفرطى به اين دختر داشت . در تربيت او با صبيهء خودش فرقى نمىگذاشت . همينطور از ساير