اينها سواى پول زرد و جواهر و قالى و قاليچه و اشياء عتيقه ، عمارت باغ و مخلفهء بىحساب بود .
سردار اكرم قرهگزلو
سردار اكرم پسر دومش كه آن هم در لندن تربيت شده بود اوايل كه به ايران آمده بود براى فريب پدرش كه مقدس بود ريش گذارده بود ، نماز شب مىكرد ، دعا و روزههاى استحبابى را ترك نمىكرد . اما بعد از فوت پدر به عيش و نوش و خريد اتومبيل و قمار و كارهاى ديگر مشغول شد . تا اينكه صبيهء وثوق الدوله را كه آنوقت رئيس الوزرا و مقتدر عهد بود گرفت . گل سرسبد همه گرديد . هيچ محفل و مجلسى بدون حضور او رونق نداشت . من ديگر از ساير كارهاى او اطلاع ندارم . همينقدر مىدانم امروز تمام آن ضياع و عقار ، حتى زن و اولاد از كفش رفته [ و ] لاشىء محض گرديده است و اگر كمك و همراهى اميرنظام حاليه نباشد محتمل است براى خرج يوميه معطل ماند ، فاعتبروا يا اولى الابصار . خداوند بندگان خودش را از اين معايب و اتفاقات سوء حفظ فرمايد . امروز براى سردار اكرم جز رعنائى و زيبائى و حسن قامت و صورت چيزى باقى نمانده است .
سردار اكرم و چهار صندوق پول زرد
من اينجا ناگزيرم واقعهاى را كه در قزوين و خانهء شاهزاده عدل الممالك ديدهام بنويسم . من براى الموت مىرفتم ، صبحى بود وارد خانهء شاهزاده شدم . بعد از سلام و عليك و خوشآمد فرمودند قدرى دير تشريف آورديد . گفتم چطور . گفت اتومبيلى كه از روبهروى شما گذشت ديديد . گفتم آرى . گفت مسافر آن را شناختيد . جواب دادم اتومبيل به سرعت رفت و نشناختم . گفت سردار اكرم بود . گفتم بوده باشد ، به من چه مربوط است . جواب داد مىخواستم ببينى كه اين آدم از همدان آمده بود و براى عروسى خود به طهران مىرفت . چهار جامهدان مملو از پول زرد همراه داشت كه آدمهاى من از غايت سنگينى نتوانستند تا توى اطاق بياورند و در همان گوشهء مدخل اطاق گذاشتيم تا صبح .
من فراموش نمىكنم كه باز در دو سال بعد از آن تاريخ وارد خانهء عدل الممالك شدم سردار اكرم آنجا بود . از طهران آمده بود . ناهار را با هم خورديم و بعد با او رفتيم به قانتور روسها كه اتومبيل خود را مرمت كرده همدان برود . وقتى كه من برخاستم به منزل خود بروم شاهزاده عدل الممالك آرام به من گفت اين همان آدم دو سال و نيم قبل است كه به همدان مىرود [ تا ] چند قطعه ملك خود را فروخته تهيهء معاش خود نمايد .
اينجا يك مسئلهء مهمى است كه آيا بايد همهء تقصير را راجع به عدم لياقت سردار اكرم