بياورد ده برابر قيمت آن از ما پول مىخواست . به دو نفر ديگر تكليف كرديم معاذير چندى پيش آوردند . معلوم شد مىخواهند ما برويم خودشان آفتابه را بيرون آورده صاحب شوند .
كوريجان
از گردنهء سلطان بلاغ رد شديم . تا كوريجان همهجا سراشيب است . با همه منحوسى اتومبيل به سرعت مىرفت و سانحهاى رخ نداد . يك ساعت و نيم به غروب مانده در آرامشگاه كوريجان توقف شد . عباس ميرزا و بهمن ميرزا با لوازماتى كه همراه بود پياده شدند كه به ده و قلعهء اربابى بروند . من و ارباب به سمت شهر همدان عازم شديم . مقارن غروب وارد خانهء آقاى سعيد الممالك شديم .
همدان
آقاى سعيد الممالك كه واقعا در شهر همدان يگانه شخص معزز و محترمى است كه درب خانهء او نسبت به عموم واردين و غربا باز و اول شخصى است در همدان كه به كارهاى عموم مردم مجانا و بلاعوض رسيدگى و اصلاح مىكند از ما پذيرائى خوبى كرد .
در اين بين حضرتوالا شاهزاده ركن الدوله حكمران همدان ( نوه عموى ارباب مىشود ) وارد شدند . خيلى صحبتهاى خوشمزه شد . ارباب با آقاى سعيد الممالك شوخى دارد ، در صورتى كه خود آقاى سعيد الممالك شوخ نيستند . صحبت اين دو آدم متضاد خيلى بامزه واقع مىشود . ركن الدوله تشريف بردند . ارباب مرا تا انتهاى خيابان جديد پهلوى به گردش بردند . همدان با آنكه شهر ييلاقى است خيلى گرم و خفه بود ، به طورى كه با طهران تفاوتى نداشت . شام صرف شد . در ايوان بالاخانه كه هميشه اين آپارتمان فوقانى محل توقف و پذيرائى ارباب است استراحت شد « 1 » .
پرستار بهمن
من و بهمن ميرزا از آرامشگاه كوريجان به قلعهء اربابى آمديم . پاشا پاكار و على اكبر پسر كربلائى محمد على ( لله ) به ما رسيدند . رفتيم به اندرون . مادر لله ( كه پرستار بهمن بود و تا دو سال قبل هم در خانهء ما خدمت مىكرد و يكى از زنهاى باوفاى اين عهد
هامش
( 1 ) - پايان يادداشتها به خط محمد حسين ميرزا ملكآرا و پس از آن به خط آقاى عباس ميرزا است . ( مسعود سالور )