مجلس ضدحجاب
ابو القاسم خانى بود از جمله رنود و بيكارهاى طهران ( كاملمرد ) زن نداشت ، اولاد نداشت . فقط يك مادر پيرى داشت . براى معاش خود مجلسى به عنوان ضدحجاب تشكيل داد . رفقاى خود را به هر نحو بود داخل مجمع كرد . بعد دوره افتاد به هزار زحمت ده پانزده نفر از مردها را هم راضى و داخل كرد . چندى اين مجمع داير بود .
سهم الملك بيات كه شوهر گيلان خانم دختر مرحوم محمد ميرزا ملكآرا خواهر صلبى محمد حسين ميرزا ملكآراى حاليه رفيق شفيق خودم ؛ يك خانم . . . را به عنوان زوجيت با خود داخل مؤسسه كرد و با خانمهاى ديگر بناى عشقبازى را گذاشت . بعد از چندى مطلب فاش شد . ابو القاسم خان وقتى كه خوب دقت كرد ديد غالب اين مردها همين حقه را زدهاند .
نظر خانم امريكايى
يك شب دو نفر خانم امريكائى [ را ] كه براى تفرج ايران آمده بودند دعوت كرد . خانم رئيسه زنگ را زده مجلس را رسميت داد و شرحى دربارهء حجاب گفته و تمام معايب و عدم تربيت ، سعادت ، تعالى مملكت را گردن حجاب گذاشت و خانمهاى امريكائى را به شهادت طلبيد . يكى از آن دو خانم امريكائى برخاسته نطق كرد كه مملكت ايران از حيث آبوهوا ، آفتاب درخشان ، طبيعت ، زمين ، قابل تعريف و تقديس است . اما اين فرمايشات خانم رئيسه هيچ دليلى براى تنبلى مردها محسوب نمىشود . در مملكت ما كه حجاب نيست ابدا زنها داخل مراحل آبادى سعادت ترقى مملكت نشده و نيستند ، همه را مردها تهيه نمودهاند و من در ايران سعادت زنها را در پرتو حجاب مىدانم زيرا زنهاى ايران كه هنوز راه رفتن خود را ، حرف زدن خود را نمىدانند حجاب براى آنها لازمتر از همهچيز است .
ابو القاسم خان خيلى خفيف شد . به خانم رئيسه امر كرد زنگ بزند و مجلس را ختم نمايد . نظميه چون اين افتضاح را ديد از مجمع ممانعت كرد . بعد ناچار شد ابو القاسم را چندى تبعيد [ كند ] و بعد خدمت مفتشى با حقوقى بدهد كه ديگر محتاج تشكيل مجمع ضدحجاب به آن افتضاح نشود .
ملكآراى خودمان هم ادعا مىكند كه مجمع ضدحجابى داريم ( عدهء آن گويا تا پانزده نفر نرسد ) . از پارسال ماه رمضان مرا وعدهء دعوت در آن مجمع داد ، الى حال من موفق به رفتن آن مجمع نشدهام . نمىدانم از همان دروغهاى شاخدار است كه مىگويد يا حقيقت