تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 6660

مساهمون:

ص٦٦٦٠
بيشتر همان شهر نو كه مسكن فواحش است . عمل خانه تمام نشده شريف العلما حكم است . كار ساعد الدوله به جائى رجوع نشده . عدليه از بس‌كه افتضاح است نمىشود عارض شد . آب يوسفيه تميز رفته . جنس خانوارى حضرت و الا را نمىدهند . اشكال‌تراشى ميرزا محمود خان نموده « 1 » . اسد اللّه ميرزا از همدان آمد پول نمىدهد . كار خانهء من به افتضاح كشيده ، همه نسيه است . قرض نمىدهند . ملكه هيچ ندارد . روشنك پولش را مىخواهد ، قوزهاى بالاى قوز . ديروز خانهء حاجى وزير رفتم . اطاق مملو جمعيت و ارباب‌رجوع بود . ناچار ناهار ماندم براى كار محمد جعفر ميرزا . چيزى قرار شد به وزير جنگ بنويسم برساند يا به محاكمات عسكريه رجوع كند يا به قائم‌مقام الملك « 2 » .

مهمانى حاج معين براى سردار سپه

ديشب خانهء حاجى معين بوشهرى جشنى براى وزير جنگ بود . ماها دعوت نداشتيم . به كلى از قلم افتاده‌ايم . گويا هيچ شاهزاده‌اى نبود . دكاكين آن خيابان چراغانى بود . حاجى نايب كافهء بلوار كه متروك شده چراغانى نموده بود . از عموم پذيرائى مىشود . اما يك فنجان چاى نبود . پرده‌هاى چلوار زنده باد حضرت اشرف وزير جنگ همه‌جا آويخته بود . من نرفتم عباس و نوكرها رفته بودند . اول در باغ و عمارت مدعوين با نظم نشسته بودند . يك‌مرتبه مردم بازارى هجوم آوردند . آن‌وقت خرتوىخر شد ، به شكلى كه افتضاح بالا آمد . شرينىها ، ميوه‌ها غارت ، ظرفها سرقت ، صندليها ، ميزها شكست . فانوسها سرقت [ رفت ] . يك آشوبى ، يك اغتشاشى كه پدر مدعو و غيرمدعو درآمد . وزير جنگ نيم ساعت رفته بود . آتش‌بازى هم بود . قرب صد عبا سوخت . سفير افغانستان نطق كرده بود ، مردم شكر كنيد خدا نادرى به شما عطا كرده است . عباس مىگفت اگر پنج‌نفر نوكر همراه من نبود خفه شده بودم . عباى مردم را عمدا آتش مىزدند . فكليهاى متمدن فاش مىدزديدند . تمام اين مطالب را اسد اللّه ميرزا و نوكرها با مبالغه تصديق كردند . خوب شد ما دعوت نداشتيم و نرفتيم . وزير جنگ به كمال پاشا تلگراف تبريك [ كرد ] جواب تشكر داد . نزهت حمام آمده بود . پسر را سبكتكين « 3 » اسم گذاشتند . عبد اللّه ميرزا امروز خانهء
هامش
( 1 ) - آقاى محمود بدر فرزند ميرزا احمد خان نصير الدوله نوهء عز الدوله . ( مسعود سالور ) ( 2 ) - صفحهء 6669 ديده شود . ( 3 ) - سبكتكين سالور پس از اتمام تحصيلات به نويسندگى داستانهاى تاريخى پرداخت و نوشته‌هايش رواج پيدا كرد . در مدرسهء شاپور همدرس بوديم . در 17 آبان 1370 در ونكوور كانادا فوت كرد . ( ا . افشار )