تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 6658

مساهمون:

ص٦٦٥٨
تف به آنها گه بودند . مردكه روسى . . . « 1 » مىگرفت يك كرور بايد دخل كنم . وليعهد احوال‌پرسى از من و شاهزاده .

وداع شاه

امروز چهار به ظهر باغ شاه براى وداع شاه دعوت داشتيم ، من نرفتم . افخم الدوله رفت . سه به ظهر شاه آمد . نهايت تأثر را از مسافرت دارم ، ليكن معالجه مجبور نمود . سردار سپه تا سرحد مىرود . نواب عاليه و ملكه ، پريچهر ، عفت الملوك ، رضا ديشب آمدند خانهء حضرت و الا هستند .

عروسى ملكه

چهارشنبه 27 ع 1 ، 14 عقرب - پس از يك سلسله مذاكرات با نواب عاليه و اسمعيل بالاخره به هيچ‌وپوچ مجلس عروسى را منعقد داشتم . عصر عز الممالك وارد شد . غروب ملكتاج زن ناصر آمد . مهمانها خودى بودند . عمه‌ها ، دخترعمه‌ها ، عموها . مجلس خانهء من از داماد بود . قجر آقا و بچه‌هاى افخم هم طرف ما و داماد بودند ( عكس هميشه ) . خانهء حضرت و الا عروس . من هردو جا بودم . اسمعيل ديرتر آمد . حضرت اقدس و الا كه مايل شده بودند منزل من آمده دست‌به‌دست بدهند . چون دير شد فرمودند داماد آنجا بيايد . رفتيم حضرت و الا هردو را بوسيده دست‌به‌دست دادند . بعد دامادوعروس فرنگىمآبانه دست‌به‌دست هم داده خانهء من آمدند . در اطاق وسط خانمها همه بودند ، شاباشى شد . تا ساعت چهار صحبت شد . بعد من و زينب را دخترها دست‌به‌دست دادند . نقل پاچيدند . معركهء تماشائى . شام مهمانها خانهء حضرت و الا . دامادوعروس و چند نفر خانهء من . داماد از همه بيشتر خورد . خيلىخوب مجلسى فراهم شد . نواب عاليه هم راضى گرديد . گريه كرد من رويش را بوسيدم ، گفتم هيچ نده . روشنك را من عيال حاجى وزير مىگويم ، كوك است از اين اسم . زينب زن كارهء خوبى شده كه نظير ندارد . خوش‌اخلاق ، بامروت ، مهربان ، بچه‌دار ، خانه‌دار و قس على هذا . آنچه براى يك زن خوب لازم است دارد . من با همه فقر و بيكارى به واسطهء خوبى او شاكر و راضى هستم ، شاد و مسرورم . دوشنبه 3 ع 2 ، 19 عقرب - رئيس الوزرا ديروز سه از ظهر رفته وارد شد . مراجعت در كرمانشاه ، همدان پذيرائى ، طاق نصرت ، چراغانى .
هامش
( 1 ) - يك كلمهء ناخوانا .
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 6658 | قهرمان ميرزا عين السلطنه