تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 6638

مساهمون:

ص٦٦٣٨
آخر چندين نطق سليمان ميرزا ، مدرس ، رئيس الوزرا ، نصرت الدوله ، رئيس مجلس ، ارباب كيخسرو نمودند و ابراز تشكر از همديگر و تعارفات و زحمات اين مدت .

انتقاد جرايد از مجلس

اما جرايد به استثناى « نوبهار » و « مرد آزاد » كه وكيل هستند بالتمام شادى از ختم مجلس ، تكذيب و تنقيد اعمال وكلا . آنها مىنويسند مجلس الغاى پليس جنوب كرد . امتياز نفت را تصويب كرد . قانون استخدام نوشت . تقويت از قشون كرد . ولايات را نظم داد . اينها مىنويسند مستمرى به شاهزادگان غارتگر داد . مملكت را خراب كرد . امور اقتصادى اصلاح نشده خراب شد . وكلاى بىاعتبارنامه را قبول كرد . وكلاى با اعتبارنامه را خارج كرد . تصويب‌نامه‌ها صادر كرد ، چه‌وچه هزار چيز .

كاريكاتور ناهيد

جريدهء « ناهيد » كاريكاتورى جنازه كشيده بود كه درب مجلس وكلا دوش گرفته بيرون مىبرند ، درحالىكه ساير وكلا چشمهاى گريان سر و گردنهاى آويزان دستمال به دست ، سينه‌بزن ، جلو و عقب . روى تابوت نوشته بود مجلس چهارم . بالاى صفحه انا للّه و انا اليه راجعون . جمعى هم همان عصر و شب كوزه و ديزى همراه برده بودند كه هنگام خروج وكلا بشكنند .

قهر سردار سپه

خيال نطق داشتند مشير الدوله فرستاد خواهش كرد كه . . . « 1 » مجلس . . . « 2 » را باز خيال داشتند كه سروكلهء سردار سپه ورود كرد ، ترك كردند . سردار از شاه و مجلس قهر كرده بود . شب آخر نزد شاه ، بعد هم مجلس رفت . « ستارهء [ ايران ] » هم توقيف شد . پول نداشت خجالت مىكشيد اينها را نوشت تا يك بهانه بشود . حالا دنبال كار خواهد افتاد .

عيال دوم سردار سپه - تمول او

سردار سپه عيال سوگلى را طلاق داد و به خانهء مجد الدوله فرستاد . حرف خيلى مىزنند . اما آنچه حاجيه واليه مىگفت عضد السلطان انگشتر الماس پشت‌گلى حضرت عبد العظيم مفقود به يهودى به خانهء زن اولى برد . پول نقد . جواب خانم به مصرف
هامش
( 1 ) - ( 2 ) - كلمات ناخوانا .