تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 6635

مساهمون:

ص٦٦٣٥
[ كرد ] . حكم توقيف تماشاچيها . در پائين مجلس جلوى مستوفى را گرفتند از درب ديگر رفت . جمعيت ميدان شلوغ كرد . شلاق ، چوب ، بالاخره سرنيزه و زخم زدن و متفرق شدن مردم حبس شدن جماعتى . مجددا مجلس منعقد ، نطق حائرىزاده و نطق تدين كه مستوفى توهين كرد بايد محاكمه شود . قوام السلطنه [ گفت ] چرا بايد نسبت به رئيس الوزراهاى سابق و لاحق توهين كند ، بره‌وبره‌كشى يعنى چه . آقا استعفا داد . مجلس هفتاد و سه رأى به مشير الدوله امروز احضار شد فرح‌آباد مأمور تشكيل [ كابينه ] .

مطالب متفرقه

خانهء فخر الملك ناهار . چهار بعدازظهر خانهء سردار سپه ، توقف در اطاق ، از در وارد ، مردم از مجلس . فخر الملك چرا دست داد ، تمام نشده بايد بروم . اگر اين قوه نبود خيلى بر هم مىخورد . تعريف فخر الملك شما ريگ ته جوب هستيد . آقا بد نبود ، مناسبات خارجهء آقا خوب است ، اما دورور او بد . كاركن نيست . مشاور خوبى است . نطق ديشب شريف‌زاده : مال مال اللّه . همين‌طور شرح من ارائهء سند شاه ، منشى نوشته چندان شدت ندارد . فخر الملك وادار اگر نكرده بود نمىنوشت . گفتم مثل شما شاهدى دارم ديگر چه محتاج نوشته . منكر نيست ، ندار نيست . به من خودم مقدارى مال شاهزاده را گرفته دادم . خيلى جاى باصفائى است . همان‌شب قزاق دادم . كاغذ بنويسيد حاضر است . پيشخدمت در كيف بگذار . تمسك را گرفتم براى آن‌كه فخر الملك گفت چهار تمسك را مستوفى گم كرد . سواد بنويسيد مىرسم . خوب مىدانم . من گرفتم . كاغذ خود فخر الملك دست به سينه گذاشت جز مطلب سيم . كانديد است . ضرر ندارد . برخاستم بلند شد . من گفتم اميدوارى من به شماست كه عدالت كنيد . چرا ماحصل يك عمر مرا ببرد . كجا عمر مىكنم كه تهيه كنم . درست مىكنم . آنجا خيلىصفا دارد . بيرون سوار درشكه ، مجلس . خدايار خان . خانهء شعاع الدين ميرزا . حكايت عمر مجلس .

قيمت ارزاق

يكشنبه دوم ذيقعده ، 27 جوزا - هوا گرم شده محصول عقب است . اوضاع اقتصادى بسياربد ، قزوين خيلىخراب ، هيزم يك تومان ، روغن دوازده هزار ، زغال پنج تومان ، شير و ماست يك عباسى ، كاهو يك عباسى . داد مردم از اين وضع درآمده . فريادرس نيست .