تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 6585

مساهمون:

ص٦٥٨٥

كرايه كردن اطاق

به بالاخانهء كاروانسرا رفتيم كه عين الملوك و عبد الصمد و بچه‌ها منتظر بودند ، پيرمرد خميده‌اى كه از كمر هم عاجز بود مثل جناب قوزى مرحوم دولادولا راه مىرفت و ايرانى اصل بود مترجم واقع شده مىگفت اينجا شما منزل كنيد ، حرم برود تو نزد نسوان . مهذب الدوله مىگفت نمىشود . اما آنها تكرار مىكردند شيخ اينجا حرم نسوان . در ضمن ترجمه پيرمرد قوزى از مناقب خود مىگفت كه چندين سال كربلا نزد كليددار بودم ، اينجا موقتا آمده‌ام . چه كنم پيرم خميده‌ام ، گذران مرا بايد آقايان بدهند . مسجد نساخته گدا درش نشسته است . در اين بين زدوخورد ما دونفر جوان عرب با لباس فاخر وارد شده از پيرمرد سؤالاتى كرده بعد درست به چشم خريدارى به قيافه و هيكل و لباس ما نظر كردند . مجددا حرفى به پيرمرد زدند كه پير براى ما اين قسم ترجمه كرد ، رئيس مىفرمايند جاى خوب ، منزل مناسب شما من دارم بفرمائيد . فوز عظيمى دانسته دنبال عرب از پله‌ها سرازير شديم . ما را به يك‌خانه برد و هدايت به بالاخانه كرد كه مشرف فرات و بسيارباصفا بود . يك راهرو و دو اطاق داشت . نيمكتها گذاشته روى آن تشك و مخده ، فرش قالى ايران ، اطاق ديگر ميز ناهارخورى آينه و اسباب توالت و يك تخت خواب . فورا عرب ديگر قند ، چاى ، استكان و فنجانهاى خوب با سماور ورشو حاضر كرد . ما روى نيمكتها دراز كشيده به استراحت نفسى كشيديم كه فرشتهء راحتى ما را مبدل به‌مشقت نمود . اطاق رئيس را مثل ساير جاها . . . « 1 » تميز نمود . بعد از پير جوياى حال ميزبان شديم . گفت رئيس بلديهء مسيب است و شخص مهمان دوست جوادى است . چند چراع براى ما روشن كردند . قهوهء عربى دادند . اما رئيس ديگر نزد ما نيامد و همان نوكرش و پيرمرد مشغول خدمت بودند . دندان من پيله كرده و بسيار زحمتم مىدهد . از كربلا نشاسته آورده بودم هى گرم كرده به دهان گرفتم . اما نتيجه نداد . دو پسر رئيس آمدند سلام نظامى دادند و گفتند شام حاضر است . آورده روى ميز گذاشتند چلو و خورش ، خرما و باقلا بود . ليكن چندان مأكول نبود . برادر كوچك يا بزرگ ناهار نصرت الوزاره محسوب مىشد . من تا نصف [ شب ] خوابم نبرد . از هواى ماهتاب و صفاى شط و آمدورفت بلمها و صداى موج به كلى محروم [ بودم ] تمام‌مدت دندانم درد داشت .
هامش
( 1 ) - نقطه‌چين در اصل است .
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 6585 | قهرمان ميرزا عين السلطنه