تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 6545

مساهمون:

ص٦٥٤٥
امروز لباس نظام پوشيده بود . بسياربسيار قشنگ شده بود . درياى نور به كلاه شاه بود . به جاى شير و خورشيد كه به كلاه صاحب‌منصبان است . علامت سردوشى شاه هم جاى ستاره يا تاج يك زمرد اعلا بود . از آنجا خانهء سردار ناصر عقدكنان امير امجد رفتيم . شب منزل آمدم بىجهت تب كردم .

استعفاى قوام السلطنه

پنجشنبه هفتم ج 2 - دو ماه بود كه وكلاى دست‌چپ و حزب آنها و سفارت روس و مزدوران آن ، قوام السلطنه را تعقيب نموده بودند ( و جرايد هتاك مزدور ) . اما قوام السلطنه مثل سدّ اسكندر در مقابل آنها ايستاده بود و مىگفت از بس‌كه اينها به هو و حمايت اجانب رئيس الوزرا را معزول كردند من بايد ثابت كنم كه ديگر ممكن نيست . چه‌ها به او گفتند ، چه‌ها در جرايد نوشتند كه انسان مات و مبهوت مىماند . اگر من نقل از آنها نكردم براى اين بود خجالت كشيدم . وقتى كه در مجلس شوراى ملى به او پدرسوخته بگويند معلوم است در خارج و در جرايد چه‌ها خواهند گفت . مشت نشانه خروار است . اينها همه عدم‌رشد ما ، عدم فهم ما ، عدم لياقت ما را در عالم ثابت مىكند و آن رشوه‌گير يا مغرض فهم نمىكند كه يك ملتى در عالم خجل و شرمنده مىشود ، نه قوام السلطنه و سليمان ميرزا . بارى استيضاح مهمل بود ، اسباب خنده شد . يكصد و پنجاه هزار دالر را سليمان ميرزا جلو كشيد . ثابت كرد دلالى من نيست . دلالى ، قرض يك مليان دالر است كه در كابينهء مشير الدوله شد و مستر شوستر برد و خورد . صحبت كتابچه سليمان ميرزا به ميان آورد كه خيانت او را به ثبوت برساند . روز ديگر كتابچه را به مجلس آورد و اين عبارت را گفت : كتابچه‌اى است كه يك روز باعث محكوميت من مىشود روز ديگر مايهء سرافرازى . اين است آن كتابچه ، به همان قطر ، به همان قواره ، به همان عرض ، به همان طول . اينها كه به جائى نرسيد آن‌وقت انتريگ كردند التماس نمودند ، چهل و هشت رأى در مقابل نود رأى تهيه نمودند . مختصر استشهاد خواستند درست كنند كه قوام السلطنه به وكلا وعدهء كار و شغل داده ، چه‌وچه هزار نيرنگ . دوستان قوام السلطنه او را ملاقات [ كردند ] و گفتند بيش از اين راضى به افتضاح مجلس نشود استعفا كند . سردار سپه هم رفت مجلس و مخالفين را ديد كه بيش از اين توطئه و افتضاح نكنيد استعفا خواهد داد . اين اقدامات شما هم پوچ است . امروز ظهر قوام السلطنه استعفاى خود را تقديم شاه كرد و قبول شد . اما به ديدهء انصاف هميشه قوام السلطنه مخالفين خود را مجاب نمود و غلبه با او بود ، ليكن باز خسته شد .