وصف دروغين از رجال
نمىدانم كدام روزنامه بود در صفات بعضى اشخاص نوشته بود : به علم و عمل حاج مجد الدوله ، صباحت لسان الدوله ، سخاوت سهام الدوله ، حسنخلق و جبههء گشاد سعد الدوله ، به عيالوارى اقبال الدوله ، بىطمعى و خوشنيتى عين الدوله ، به راستگوئى صاحباختيار ، به صداقت فرمانفرما ، به فصاحت حاج معين السلطان . هركس در اين زمان باشد مىداند كه چقدر خوب عكس آنچه را دارند پيدا كرده است . حاج مجد الدوله اصلا سواد ندارد ، يا صاحباختيار در عمرش كمتر راست گفته .
ديروزيها - امروزيها
سهشنبه 12 جمادى الثانيه ، 10 دلو - چند روز بود نسيم سردى مىآمد ، سرد شد ، يخ شديد بست . ديشب برف آمد . امروز و امشب هم مىآيد . ديروز خانهء نصير الدوله رفتم .
چون كابينه عوض شده مردم به خيال پىدرپى ملاقات او مىآمدند . بهجت ، آموزگار ، نوبخت چهوچه . از اين آدمها با اين اسامى كه امروز در مملكت ما به كام آنهاست ، مىبرند ، مىخورند ، عمارت مىسازند ، پارك درست مىكنند ، كالسكه ، اتومبيل ، پول همهچيز ، مثل آنروز امير بهادر ، ناصر السلطنه ، سعيد السلطنه ، مقتدر السلطنه ، ناصر السلطان غيره و غيره مشغول بودند . پس براى آن فلكزده مردمى كه آنقدر كشته شدند ، مالشان رفت ، خانهشان ويران شد ، دكان بستند ، فرياد كردند ، مشروطه گفتند ، چه نتيجه ، چهفايده ، چه ثمرى بخشيد ، هيچ . جز آنكه امروز بيشتر به اسم قانون پدرشان را عدليه و كميسر پليس و حكومتنظامى و امراى لشكر و تحصيلدار و امين ماليه درمىآورد . آنروز امير بهادر بود ، امروز قاضى عدليه و قس على هذا . ناصر السلطنه بالا مىنشست حالا نوبخت . شكر مىكنم خدا را ما نه آنوقت جزو آنها ، نه حالا جزو اينها هستيم كه وزروبال يك ملتى به گردمان باشد . برويم سر واقعات .
شاه تمايل مجلس را خواست . پنجاه و پنج رأى به مستوفى الممالك داده شد . يكى از رأىدهندگان خود قوام السلطنه بود كه گفت اين كابينه محلل كابينهء وثوق الدوله يا خود من است ( قوام السلطنه از شهر مشهد وكيل بود . اعتبارنامهء خود را نگاه داشت به مجرد استعفا رفت مجلس و جلوس كرد . )
رياستوزرائى مستوفى الممالك
مستوفى پريشان شده است ( از بسكه شكار مىرود و خرج مسافرت مىكند ) .