تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 6530

مساهمون:

ص٦٥٣٠
عوام نادان . محيط ايران خراب است ، بايد همه‌چيز عوض شود . اين آخوندها ، اين اشراف ، اين كهنه‌پرستها ، اين پيرمردها همه‌همه قتل عام شوند و الا غيرممكن است ايران راه‌آهن پيدا كند .

نمايش كيفر خائن

جمعه 20 ع 1 - پريشب به اصرار ارباب فريدون تياتر زردشتيها در گراند هتل رفتيم . عنوان پيس « كيفر خائن » بود از تصنيفات شكسپير . اما پسر ارباب كيخسرو چه قسم ترجمه كرده و چه قسم به معرض نمايش آوردند يك چيزى است كه بايد ديد ، به نوشتن درست نمىآيد . اولا خود زردشتيها آكتر و اكتريس بودند . باغبان ، شيرك‌چى ، كرباس فروش . استاد آنها پسر ارباب كيخسرو ثانى ، عبارات تمام دور از ذهن به لهجهء يزدى ، كرمانى ، بىمزه ، خنك . فقط براى اسم « كيفر خائن » كه در باطن وثوق الدوله و قوام السلطنه منظور شايد بود مردم كف مىزدند ، پا مىكوبيدند ، عرو تيز مىكردند . من از اين بىمزه‌تر خيمه‌شب‌بازى و پهلوان‌كچل را هم نديده بودم . نصف‌شب گذشته تمام شد . راه طولانى ، شكم گرسنه ، پياده ، پول داده ، مزخرف شنيده آمديم منزل . از غلط كردن خود پشيمان ، شام يخ‌كرده خورده « كپه » كرديم . اين هم عيش تفريح و تفنن در ايران .

سان قشون فتح سيمتقو

امروز افخم الدوله به تماشاى ميدان مشق رفت . قشون فاتح سيمتقو را سان ديده ، نشان جديد موسوم به « ذو الفقار » مىدادند . مىگفت قشون ساخلو و آنچه از تبريز آمده بود دور ميدان صف كشيده بودند . وسط ميدان ميزى گذاشته و روى آن نشان و بيرق بود . سردار سپه از درب جنوبى قزاقخانهء قديم اسب سفيدى سوار [ بود ] دنبال او از سوار قشقائى ، كرد ، لر و جمعى نيزه‌دار وارد شد . امان اللّه ميرزا فرمان داد ، جلو رفت راپرت داد . سردار سواره همه را ديد . بعد پياده شد ايستاد . آفتاب بود ، خاك بود ، اما تكان از جايش نخورد . ابرو خم نكرد . تمام مدت دستش بالا بود . يك‌نفرى سيگار كشيد ، صاحب‌منصب جلوى او دويد آمد التماس كرد سيگار نكشيد . گفت دود بلند مىشود ، تصور مىكند ما هستيم و پدرمان را درمىآورد . بيرق و نشان به فوج پهلوى و صاحب منصبان آن داده شد و بعد از ختم هم يك درشكه كرايه صدا زد آمد سوار شد و رفت ، مثل رستم دستان و سام نريمان . امروز مدعى العموم و مستنطق محاكمات عسكريه و محمد باقر خان ناهار منزل ما